معمولا در این فصل سال چیدمان مبل های خانه تغییر کرده و از روبرو تلویزیون بودن به همجواری با شوفاژ میل پیدا می‌کند.

در این حالت چیدمانی امکان گفتگو بیشتر بین ما حاصل می‌شود. چای، شلغم، سیبِ پاییزه و خرمالو را تا هنگام شام میل کرده و در نتیجه شام نیز مختصر تر میشود.

اما در این چیدمان اتفاق خاصی در گفتگو هایمان رُخ میدهد. از چیزها و موقعیت های روزانه مان حرف می زنیم و از اینکه آیا میتوان آنها را به رشته تحریر درآورد. ما نویسنده کتاب یا روزنامه نیستیم، اندک خوانندگانی داریم و همین به ما حس نوشتن و نویسندگی می‌دهد. نویسنده هستیم هر چند بسیار بسیار خُرد و میکروسکوپی. همچون تحریه روزنامه ای سر جمله بندی و چه بنویسم و چگونه بنویسم گفتگو میکنیم و صد البته که از آن لذت می‌بریم، حسی از خَلق کردن به وسیله کلمات را کسب کرده که این لذت گفتگو را دو چندان می‌کند.

من در سبک نوشتاری ام به تأسی از رشته مددکاری که داشته ام سه سطح در نظر میگیرم:

فردی خانوادگی جامعه. یعنی آنچه می‌نویسم برای خودم و خانواده و آشنایان و جامعه ام سطحی از مزیت و سود را داشته باشد، برای اینترنت و بایت و انرژی که خواننده مصرف میکند، چیزکی حاصلش آید.

اما این نو گفتگو و سپس شاید نوشتن، چیزی شبیه کوه و کوهنوردی است. کوهنوردی که به آسمان نگاه می‌کند و ابر میبیند نمیدانم باران می‌بارد یا نه؟ اگر بارید چه مقدار می‌بارد؟ و از کدام سمت و سوی کوهستان جاری میشود.

ما نیز در گفتگو اینگونه هستیم، جریانی که قرار است جاری شود را نمی‌دانیم. چیزی شبیه بداهه نوازی شاید. مثلا در پست دیروزین، داشتم از تفاوت مزه ها برایش صحبت میکردم و همین که برای دیگری این تجربه را به گفتار آوردم چیز های دیگری برایم مکشوف شد و دیدم ارزش نوشتن دارد.

نتیجه گیری:

با تغییر دکوراسیون نشستنی منزل، شاید بتوان امکان گفتگو بین اعضای خانواده‌ را بیشتر یافت.

گفتگو یکی از مهمترین شریان‌های زندگی است.

احتمالاً نتایج بیشتری بتوان از این جستار استخراج کرد.

https://t.me/parrchenan