جستارک
دو جستارک
روی چنبر( دوچرخه ام) هستم که میبینم پا رکاب تند کرده ام.
یک هفته به دلیل آلودگی پا رکاب نشده بودم و با مترو سرکار میرفتم. سر یک هفته گویی عادتی درونم شکل گرفته است، آماده پوشیدن بودم که یادم افتاد شاخص آلودگی را ببینم.
همین که شاخص را نزدیک صد دیدم و افق چشمم که کوه های شرق را دید، درنگ نکرده و... پوشش دوچرخه ای تنم بود. آن پوششی که کمی جنگولکی است ، لایه لایه است، و حتی شاید تا حدودی بچه گانه و کودک مرا با آن بس شاد است. شاید در نظر آداب دانان، آبروآپاران!!
اما مرز بین پوشش عرفیِ سوار شدن به مترو و پوشش دوچرخه و عادتی که این یک هفته کرده بودم برایم گوش زد کننده بود. ما به همه چیز حتی ناشریف ترین عادت میکنیم.
به قول دوستم در کانال کندو از سال ۱۳۵۶ میخواهند آلودگی هوا را بهبود بخشند اما گویی همه و چندین نسل به این ناشریف ترین عادت کرده ایم.
سروچمان ( همسرم) روزهای ناشریف هوای تهران میگوید من آلودگی هوا را از چهره تو می فهمم:
رُخات فسرده است.
این سخنش برایم جالب بود. گویی شبیه گلدانی که آب نخورده ام. پژمرده. و این برایم نشانی است که هنوز به علت ها واکنشی وجودی دارم.
دو
هر چقدر که از بیداری و زیستن در هوشیاری لذت میبرم از روز و خورشید، از خوابیدن هم صد چندان ترم. آنهایی که از نزدیک میشناسندم میدانند توانایی خوابیدن در هر جایی را دارم و خواب شبانه را مفت از دست نداده و ساعت ده نشده خوابم.
یکی از دلایلی که خوابیدن دوست دارم، آن است که رویا میبینم. در رویا بسیار کسان را که اینک نیستند میبینم.
این با دیدن عکس های قدیم فرق دارد. گویی در عکسی سیاه سفید در حال زیستنی، چنین حتی دارد خوابهایم.
چند شب پیش بابا را دیدم و در خواب با خودم گفتم ایول حُسن این خواب آن است که بابا را میبینم. یا چند وقت قبل تر داشتم رویا میدیدم که با باجناقم دارم درباره رویایی که دیده ام گفتگو میکنم.
خواب هایم بیشتر از جنس حرف زدن و گفتگو است تا حادثه ای و اکشن
قبل تر ها که روانشناس میرفتم بهم پیشنهاد داده بود رویاهایم را همان لحظه که از خواب پریدم بنویسم. چند شبی این کردم، اما ترسیدم. از آن کسی که در خوابهایم، من نیست اما درون من است و شبها بیدار ترسیدم. خواب شبانه ام کاملا بهم ریخته بود و صبحگاهان نمیتوانستم لذت کافی ببرم و این شد که از آن کار صرف نظر کردم تا دیدن افتاب، روبرو شدن با سحرگاهان برایم همچنان باشکوه بماند و اویی که من است و اما گویی من نیست را در شبانه ها آزاد و رهایش بگذارم.
https://t.me/parrchenan