وی خانم موسوی
در جمع مختصری مشغول لال بازی هستیم ( این نام را بر پانتومیم ترجیح میدهم)
تیم ما دو نفره است و گمانم بر این است که معمولاً در لال بازی مهارت خوبی داشته باشم از این رو دیگران تمایل به بودنم در تیمشان را دارند.
واژه، « خانم موسوی» بود و هر چه سروچمان تلاش کرد من نتوانستم این « وی» را به موسی بچسبانم.
یکی از خُلق های من این است که درساعت نه، ده شب به بعد هوشم کم میشود. اصلاحی که گذاشته ام: این ساعت ها خِنگم.
مهمانی تمام میشود و در ماشین به سمت خانه در حرکتیم. موضوع این واژه را با سروچمان مطرح کرده و او استدلال ساعت خنگی را می آورد.
اما به گمانم این تنها دلیل یا دلیل اصلی نبود.
من تنها بودم و تنها مجبور بودم واژه را حدس بزنم. اما در مجامعی از لال بازی موفق بوده ام که تیم ما چند نفر بوده است. دیگر هم تیمی ها نیز اشاره های ریز و درشتی کرده بودند و «ما» توانسته بودیم واژه را حدس زنیم و اگرچه واژه از زبان من خارج میشد.
نتیجهگیری:
گاهی این وهم به سراغمان می آید که هوشِ من، تلاش من، استعداد من ...
اما در واقع آن تلاش جمعی پیدا و ناپیدا بوده که این رخصت را بر من بخشیده که بروز پیدا کنم.
چیزی شبیه به فوتبال که هر چقدر بازیگر برتر باشی اصلا رونالدو اما تک نفره با تیم یازده نفر دسته پنجم دوقوز آباد هم نمیتوانی پیروز شوی. یا ده ها پاس ریز و درشتی در فرایند بازی انجام میشود تا یک مهاجم گل آخرین را بزند آن پاس های ریز و درشت مهم ترین است حکم ساختار و اسکلت بندی آن گل را دارد.
آن « وی» واژه موسوی برایم تکرار درسی پر بها بود که در جمع و ارتباط انسانی، و به کمک دیگری است که امکان بروز و ظهور پیدا میکنی.
پی نوشت:
یک جستار پیرامون آخرین کتابی که خوانده ام دارم که نیاز به تورق و مداقه در کتاب دارد که در مترو این فراهم نیست. لذا اگر فرصتی بیابم عصرگاه امروز خواهم نوشت.
https://t.me/parrchenan