بوسه
در صندلی دندانپزشکی نشسته ام و دکتر دندان پزشک با آن مته ها و فرزها مشغول بر روی لب و دهانم است. گاهی درد احساس میکنم و مجبور میشود چندباره بی حسی تزریق کند.
خانم دکتر در حالیکه زیر نور پروژکتور که مستقیم به چشمانم میخورد گم است میگوید بهتون نمی آمد اینقدر حساس باشید!!
در حالیکه دهانم چون تمساحی که شاخه درختی را جای لک لکی، به اشتباه بلعیده، باز است تنها نگاهم به آن نور است.
از مطب بیرون می آییم در حالیکه چهار پنج دندان را پر کرده ام، حوصله وسیله نقلیه عمومی ندارم.
کنار خیابان می ایستم و میگویم: نُتور( موتور)
از بس که فک و دهانم بی حسی خورده است لب پایینی هیچ قدرت حرکتی ندارد و نمیتواند غنچه شود و واژه « مُ» را ادا کند. برای آدرس دادن بر روی خ، نُختاری ( مختاری) تاکید میکنم و به توافق میرسم با یک نُتوری.
در منزل این دو موضوع را روایت میکنم و میگویم: خانم دکتر سبیل های مرا دیده و گمانش رفته است که هر که سبیل دار شد، حس و سیناپس های عصبی ندارد که درد را ملتفت نشود. او گمان کرده بود من خَرَم که درد احساس نکنم در حالیکه من پروانه🦋 بودم.
از این طنز کم نمک خنده ای گرفته اما نمیدانم دارم میخندم یا نه چرا که هنوز لب و لوچه ام بی حس و حرکت است. از اینکه لب را نمیتوانم غنچه کنم و واژه های مُ دار یا یک بوسه زنم نیز خنده ام میگیرد.
خلاصه که طنازی ما در درد، هم گُل میکند اگر چون تمساحی دهن گشاد و لال نباشم. دوم آنکه تا امکان غنچه کردن لب دارید از آن نهایت استفاده کنید
و هم واژه های میمِ ضمه دار زیاد بکار برید و هم از بوسه ی بسیار دریغ نورزید که کارکرد اصلی لب همان دومی است.
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
حامد عسگری
پی نوشت: با توجه به یلدا کمی هم از حافظه و بوسه های نزده اش بخوانیم:
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من میروم الله معک
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک
https://t.me/parrchenan