گاهی وقتها فکر می کنم که مردم قبل از انقلاب خوشبختر از مردم حالا بودند نه به این خاطر که ارزونی بود و خدا بیامرز (البته خدا نیامرز)بود که بازم تو این حرف ها که الان می گویند جای بحث که اگر اون آقا اینقدر خوب بوده خدانیامرزیده ها چرا کله پاش کردید(البته بازم بگم خوب کردید)

از یک جهت دیگه می گم خوشبختر بودند چرا که آنها ما و آنهای مشخصی داشتند .مثلاْ شریعتی می گفت آنها بدند آنها نمی توانند درست حکومت کنند .آنها ظالمند ولی دین ما اینگونه نیست(اینجا صداش و کش می داد) دین ما اینگونه می گوید دین ما بهترین است و...

ولی حا لا ما هم می توانیم از محبوب خود با این سابقه ای که برایش تراشیده شده با همون صدای کشدار صحیت کنیم .حال که عملکرد هست .معیار هست...

تو این زمانه که نمایندگان خدا از هر زبانی بهره برده اند از زبان عقل از زبان عشق واحساس از زبان حسین برای خود خرج کردند از خواب دیدن امام و امضاش مایع گذاشته شده  من از کدامین زبان از  دینم سخن سرایم که سخنم خاموشی است.

۳ روز پیش رادیو فردا یکمقاله آماری داده بود که حا لم رو گرفت .دوست دارم یه جوانمرد که از اقتصاد حالیش می شه بیاد بگه دروغ

لپ کلام مقاله این بود که آمریکا برای طرح مارشال که بعد از جنگ جهانی برای باسازی اوپای ویران هزینه کرد ۱۴ میلیارد دلار بود  .که اگر بخواهیم آن پول را به دلار امروز برگردانیم می شود ۱۶۷ میلیارد.تا اینجا هیچ مشکلی نیست .ولی آمار دیگه ای هم هست ایران ازسال۶۸  تا ۸۶(بعد ازجنگ)۴۰۰ میلیارد دلار نفت فروخته که می شود ۳/۲ برابر هزینه مارشال.

اروپا با این طرح از خاکستر نشینی به عاج نشینی رسید و ما ....ما هنوز شهرهای جنگ زدمان آب اشامیدنی ندارند.

یا تو این ۲ سال که دولت با امضای امامان و خواب بزرگان آمده ۱۲۰ میلیارد فقط عواید نفت بوده.

خروجی اینها چیست؟....

سید جمال که به غرب رفته حرف قشنگی دارد که در آنجا(غرب)همه اسلام دیدم و مسلمان ندیدمو در اینجا مسلمان دیدم و اسلام ندیدم

حال تو ای محبوب .من تو را چگونه فریاد کنم که مردمان تو را سخت بیگانه می پندارند . تو را نخواهم جز با نظر بازی که بین من وتوست.

این مطلبی بود که من صبح  جمعه ای که کوه نرفتم می خواستم نو نوشت کنم . اسمش و بگذارم درد نامه ولی تا شب نشد و شب سینما ۴ باغ های کندلوس را پخش کرد با صحبتهای کارگردانش و دکتر گشتاسبی (قبلاْ سینماش و رفته بودم)حس عشقولانه به من دست داد و کلی لطیف شدم(من و بگیر)

و قبطه به دوستان متاهلم خوردم.تازه فهمیدم از اون آدمایی که با یک قوره سردیم می شه با یه مویز گرمیم.

این وبلاگم شده عین این اطاقک هایی که مسیحی ها می رند توش اعتراف می کنند ها .فقط این اعتراف و همه می بینند و ...(داداش سیا ضایع می شه)