اعترافات یک میزا نویس
این چند وقت این قدر نامه های جور واجور خواندیم که من هم هوس کردم نامه بنویسم. اما به کی ، درباره چی؟
خوب پیدا کردم. هم مخاطبم را و هم موضوع را
امیر شجاعی سلام. خوبی برا.
راستش می خوام یه نامه اعتراف گونه بنویسم. می خوام اعتراف کنم نه از جنس مخملی که از جنس ململی.
دوست دارم تو اون کشیشی باشی که این اعتراف رو می خونی.
راستش این بار که کوه رفتیم برگشتنی کلی شقایق دیدم. حتماً دیدی که این گلهای همیشه عاشق تو باد چه جور سر به این سو و آن سو می زنند. اصلاً گویی جنونی آنها را این گونه بی تاب کرده. پایین تر که رسیدیم گلبرگ ها شون ریخته شده بود و اون شکل مخصوصشون هویدا شده بود. همه سنگین و آب دار . منتظر یک زخم بودن تا شیره جانشون را بدهند بیرون.خوب دیدی دیگه تو این جور مواقع اکثر آنها زخم خورده هستند و یکی آمده شیره ها رو جمع کرده رفته. تو این حین دیدم یکی زخم خورده هست . اما شیره اش جمع نشده.دقیقاً سر یک سوزن بود. مثل خال هندویی که حافظ ،سمرقند وبخارا را فدای آن کرد.گفتم امتحانی کنم . ببینم این چیه که جمعی گرد محفلش نشستند، برای بسیاری خدایی می کند این ریز نقش خوش خط و خال.
دقیقاً اندازه نوک سوزن. کندم و انداختم در دهان. در کمتر از 5 ثانیه دنیا در نظرم تلخ شد. در طول عمرم چیزی به این تلخی نخورده بودم. تلخی اش آن قدر زیاد بود که احساس می کردم چشمانم ، گوشهایم تلخ شده اند. باور کن. سر سوزنی و این گونه تلخی جهان ریخته شده در آن. باور کردنی نبود.حالا است که می فهم چرا اهل دل نام تل بر آن گذارده اند. تل به معنای تلخ. خوب نئشه که می شه دیگه حل نداره آخر کلمه رو بگه و می شه تلللخ کم کم کلمه می شه تل.
من سر سوزنی انداختم و جهان این گونه شد. وای به حال آنان که یه نخود و یه لوبیا بالا می اندازن. چگونه است که می توانند این گونه تلخی آن را تحمل کنند. خوب اینجاست که می گویند طرف معتاد شده. یعنی با همه زجری که او را احاطه می کند نمی تواند دست از آن برکشد.با تمام مرات و شکنجه ای که می بیند باز محبوبش است. باز دست از زن و بچه می شوید و گرد آن طواف می کند.مثل ÷روانه دور آتش باید آن قدر به آن نزدیک شوند تا جان دهند.
امیر جان
در آنجا بود که شباهتهای بین تل و کوه را یافتم. هر بار که کوه می رویم خستگی دارد. ترافیک برگشت دارد. دردسر برگشت دارد. کنایه های دیگران را دارد. تشنگی دارد. از همه بالاتر خطر دارد. خطر شکستن. سر خوردن . کوفتن حتی مردن. اگر متاهل باشی . هم خطر تلخ شدن زندگی. اما هر بار که می روی بالا، بر نوک کوه می ایستی، قله. چیزی درست مثل خواهش تن در برابر تل تو را برای هفته بعد مصمم تر می کند.اصلاً به آن همه که گفتم فکر نمی کنی. خمار شدی، خمار ناب،خمار کوه. مست قله.
این جاست که می فهمی تو معتاد شدی. نه از جنس تل اما در همان مایه ها.اما ما یک شانسی آورده ایم،یک موهبتی در دامان ما افتاده ،یک لطفی نمی دانم خدا ، تاریخ ، اجتماع، رسوم و سنت به ما کرده.
این اعتیاد خوش نامست و آن دیگری بدنام. این عزت است و آن ذلت.
خودمانیم شانسی آورده ایم و گرنه بین خودمان باشد این همان است.هر دو عاشق شدن بر مفتونی است.
خوشا حال ما که مفتون ما از این جنس است.
همنورد تو سهیل.