زنگ زد گفت آخر هفته کجایی؟

گفتم ماه رمضون روزه که می گیرم بدنم افت می کنه. قبل و بعد افطار 4-5 کیلو کم و زیاد می کنم ، نمی توانم جایی بروم.

گفت مجبوری مگه اسکل؟

گفتم کیف می ده.

تازه اگر هم کیف نده باز هم مجبور هستم.

اما کیفی که تو افطار وجود داره رو نمی شه تو هیچ چیز و هیچ جای دیگر پیدا کرد.

مثل دوش آب گرم بعد از یک صعود سنگین، مثل بغل گرفتن محبوب بعد از سالها فراق ،مثل بوسه اولین و آخرین . مثل اشک گرم بر صورت سرد تو فصل زمستان می ماند.گرم و خودمانی

اگر گاهی احساس کنم با خدا خودمانی هستم شایدهمین لحظات باشد.

البته سالهای پیش این حس خیلی قویتر بود. چرا که اون شاگردونه آخری که به شاگرد مغازه ها می دهند و که از خدا می خواستم بیشتر درونی بود. نه خواسته خود  خودخواهم که خواسته رها شدن از منیتها.اما امسال تنها خواستهایی از جنس امروزی ماست که بر دلم ظهور می کند و به طبع آن خشم و کین در آن لحظات غالب می شود بر حس و سالهایی که پیش از این داشتم.

البته این همه گفتم اما باز تاکید می کنم حداقل 2 ساعت قبل از افطار برای گرفتن خبرها در وب پرسه نزنید.که شاید خبری بر مغزت بینشیند که داغ کنی و آتش بزند ذهنت را ، درونت را. خدا خدا کنی همه خبر دروغ باشد ، چرا که آبرو انسانیت را بر باد رفته میبنی.

اکنون چند بار نوشتم وپاک کردم. بگذارید این ذهن و قلم رام باشد. می گویم نروید. شما هم گوش کنید.