بی بی سی مستندی به نام خلوت را هفته پیش پخش کرد که پیرامون دراویش دیوان دره کردستان بود.مردمانی روستایی در جایی به نام خلوتگاه، چله می نشتند و در 40 روز روزه بودند و عبادت داشتند و با اندک طعانی روزه خود می گشودند. مستند فوق العاده ای بود.

آدم احساس می کرد در ابیات مولوی شنا می کند.

یاد سال 81 افتادم که برنامه اورامان داشتیم. شب هنگام در منطقه ای بکر رسیدیم و چشمه ای و ستاره ای و همه مشخصات شبی با خدا بودن فراهم بود. به ناگاه جمعیتی از دروایش آمدند. نماز گذاردند و سپس سماع شروع شد. آتشی برپا کردند و با دفی که داشتند ذکر و مدح رسول گفتند.اول می ترسیدیم داخل حلقه شان شویم. چرا که احساس ما بود که شاید ما را شایسته حضور در کنار خود ندانند. آنان با اینکه سنی مذهب و کرد نژاد بودند اما صفایشان از هر ایرانی و مسلمانی بالاتر بود. در حلقه آنان رفتیم و سماع کردیم و آخر هندوانه ای که آنان آورده بودند را نوش جان خوردیم.

مستندی بود که مرا به آن سالهای دور و دوستان آن سالها برد. اما چند وقت پیش هم رفتم فیلم طنز مستند تهران انار ندارد را در شبهای رمضان دیدیم.در محافل روشنفکری صدا کرده بود که بله من روشنفکر هستم چون این فیلم را دیده ام و پسندیده ام و... با رخش پر خورشمان سوار بر موتور وسپا به سینما رفتیم شاید تنها نکته طنز ماجرا آن جا بود که روی بلیط قیمت 20000 ریال ذکر شده بود و از ما 25000 ریال گرفتند و در پاسخ اعتراض ما گفتند نیم بهاست!!!!!!!!!!!!

زندگی در قانون که می گویند همین ما ها را گویند. شاید روزی در این باره کامل نوشتم. شاید.

فیلم تهران انار ندارد یکی از مزخرفترین فیلم هایی بود که تا کنون دیده بودم. به این دلیل که می توانی صدای ویگن را در سینما بشنوی دلیل خوب بودن نیست.فیلم نه سری داشت و نه تهی.بسیاری از انتقاداتی که در فیلم می شد امروز در حد جک و لطیفه است.نمی دانم چه تفسیری کرده اند این روشنفکر جماعت که وقتی بابا کرم ، دوست دارم ویگن روی صورت شاه پیشین می نشست نشان اوج سانتماتالیسم تفسیر کردنده اند.اگر روشنفکر این است ، داداش ما لمپنیم.لمپنی که خوشبختانه یا متاسفانه  علوم اجتماعی خوانده است.

درد دارد نه از جنس شما که درد ما چیز دیگریست.بی خیالش شوید و با معشوقاهای کثیرتان از دیدن فیلم و شنیدن بابا کرم لذت ببرید.

 

به قول بنده خدایی: ما در راهی پر از نورانیت وارد شده ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است...

ما پختگانیم.نرد عشقی بازی کرده و می کنیم که تمام تاسهایمان جفت شش است و حریفمان تماماً  ششخان.

رمضان نیمه را گذشت . عجب رمضانی است امسال.چقدر ندبها و دعاهایمان برای او خالصانه شده. از سر درد. درد دین داری در عصر دین فروشی هم درد بزرگیست اما مبارک باد این درد.

 

شنیده اید خشت چگونه تهیه می شود. ابتدا گل یک دستی تهیه می شود، سپس مالش داده می شود، کوبیده می شود. لهیده می شود تا شکل بر خود بگیرد، سپس در آتش کوره می رود و بعد از سرد شدن تبدیل به آجر می شود. مقاوم و محکم. اگر حوادث خرداد ماه ر در نظر بگیریم ، ماه مبارک حکم همان کوره بود.

 

 

شبهای قدر به یاد تمام از دست رفتگان و بازماندگان باشیم.

این حقیر از خلق و خدا دور مانده ملتمس شما بندگان ÷اک محبوب است. باشد که او را در حدیث عاشقی ومعشقی خود بیاورید.

*به نقد بجای اسد خان یک اصلاحیه در متن صورت گرفت

با پوزش از دوستانی که شاید رنجاندمشان