مبارک باد
اگر از این پست های اخیر، پست 87-10 و وصیت نامه را کنار هم بگذاریم شاید بیتوانیم به یک نتیجه برسیم. این که ما با همین وبلاگهای خودمان خانه هامان، وسط قلب صنوبریمان را برای هم قبله کرده ایم. این که وبلاگ نویسان بزرگترین کسانی هستند که آن آیه قرآن با آن تفسیر عرفان گونه اجرا کرده و می کنند.
7.مهر برای من گرامی خواهد بود
چرا که در آن روز فردی زاده شده است که مسیر زندگی نسل ما را دوباره به خودمان نشان داد. زندگی ما را از نق زدن رهانید.حماسه را دوباره از نو متولد کرداما این بار بدون تزویر. بدون دروغ،پاک ، زلال، همچون چشمه ساران کوهستان. همه نسل های دوم و سوم ایرانیان را در تمام جهان به فریاد آورد که من پرشیا نیستم. من ایرانیم. همان حسی را در من خلق کرد که در همان ایرانی که نه خودش نه پدرش رنگ ایران را در آن سوی جهان ندیده اند و این مگر جز وحدت در عین کثرت است و این نه مگر آنکه ما تاریخ را، فضاهای عمومی را ، خودمان را از دیگران (others) باز پس گرفتیم. فراموشمان نشود که زمانی ایرانیان بسیاری به باکو ،قفقاز ، استانبول رفتند و در تاریخ دورتر تا اواخر هخامنشی به هند و ماچین سفر کردند و بعد از مدتی دیگر ایرانی نبودند.اما در این روز کسی زاده شد که تمام تاریخ را به نفع ما عوض کرد. این که ما را به هم قبله کرد. این که نشان داد سرنوشت دست خودماست. این که آرمانهایی که پدران ما برای آن انقلاب کردند از جنس دیگری بود ،
آرمان هایی از جنس همت که برای مام وطن جنگید.از همان جنس باکری ها که خواهرش فریاد کرد. این که ما همان ملتی هستیم که از ما مشروطه برخواست. از ما مصدق بر خواست .این که ما همانی هستیم که بسیجی را در همت و باکری ببینیم. از ما انقلاب 57 بر خواست. از ما ،ایران سبز بر خواست.
"من زیاد عادت ندارم مناسبت نویسی کنم اما قبول کنید این چیز دیگری بود."
این را نوشتتم که بیانیه آخر آمد و قصار ترین قسمت آن را تقدیم شما می کنم:
"تولد اینجانب نه هفتم مهر كه روز آشنایی با شماست. حتی اگر روز هفتم مهر به دنیا آمده بودم نیز جا نداشت حركت شما به كیش شخصیت آلوده شود. امیدوارم این كلمات مرا صمیمانه و از سر نگرانی و نه یک شكسته نفسی بیحقیقت و تعارف گونه تلقی كنید. برادر شما - میر حسین موسوی"