سنگسار
امروز فهمیدم که آن چیزی که می خواستم دروغ باشه حقیقت.
یک نفر را کشتن به بدوی ترین حالت ممکن که بشر از ابتدا شروع کرده .
و باز از دین مایع کذاشتن.بچه ای ۱۱ ساله را یتیم کردن که مثلاْ می خواهیم از حریم خانواده دفاع کنیم .من یک ضمینه به دوستانم میل زدم که از رادیو زمانه گرفته بودم(http://www.radiozamaneh.org/humanrights/2007/07/post_87.html ).که به نظرم اگر رنگ حقیقت داشته باشه برای خودم تاسف خواهم خورد که چرا می توانم زندگی کردن در اینجا را به هر جای دیگه عالم ترجیح بدم.
ظاهراْ مردم روستا با اجرا کنند گان حدود الهی همراهی نکرده اند و سربازان وظیفه این کار را بر عهده گرفته اند . با خودم فکر می کردم اگر من جای آن سربازها بودم می توانستم سر باز بزنم از پرتاب کردن حتی یک سنگ.(من چند ماه دیگه سربازم)یا چند روز پیش که فیلم در مدار صفر درجه را می دیدم و در آن فیلم سربازان ۲ عاشق آلمانی را به حکم دادگاه تیر باران کردند نیز این سئوال تو ذهنم آمد که من در آنجا اگر بودم چه می کردم؟
خوب می توانستم به خودم به راحتی پاسخ بدم که نه من این کار را نمی کردم .هر چه بشودولی نمی توانستم به این راحتی خودم را کول بزنم چرا که درونم قانع نمی شه.در اون حالت اول اگر من سنگ نمی انداختم شاید ماه ها اضافه خدمت می خوردم در بد آب و هوا ترین جا ها و در دومی مرگ در انتظارم می امد.
از بدیهی ترین خصلت های انسانی صیانت ذات است که در این مثل من به آن بر می خوردم.شاید من که همیشه دنبال لذت بردن از زندگی هستم اولی را انجام نی دادم و نتایجش رو تحمل می کردم ولی در حالت دوم مرگ در انتظارم بود.از دوستی همین سئوال رو کردم که او گفت اگر اسلامم بگوید که او مستحق مرگ است من این کار را می کردمم.ولی ملاک من که ان نیست و ملاک اصول انسانیت است.تو اینجا بود که فهمیدم ملاک ها می توانند جهت دهنده باشند.بیشتر از این نمی توانستم فکر کنم فقط از خدا میخواهم هیچ انسانی را با ان معیار در چنین حالتی قرار ندهد.آمین
الان تازه یادم آمد یکی از دوستانم که ۴ سال پیش سرباز بود مسئول آن بود که چو به دار را آمده کند و ۴ پایه را از زیر پای مجرم خالی کند که ظاهراْ ۴ نفر را هم که قاچاقچی مواد بودند را او اجرا کرده بود.
دعام کنید که سرنوشت مخدوم بی عنایت نصیبم نشود.