گزارش برنامه دو عاج- غار و قله ایوب:

سه شنبه  شب ساعت 8:55 به سمت یزد قطارمان حرکت کرد. تعدادمان 38 نفر بود و یکی از شلوغترین برنامه هایی بود که آلاله برگزار می کرد.در میان دوستان محمد نصیری ، یکی از اعضای اصلی تیم صعود کننده به گاشربرم1 نیز بود و ما سیبیلمان را چرب کردیم که باز گزارش برنامه یک 8000 دیگر خواهیم شنید.

ساعت 6، در یزد بودیم و اتوبوس منتظر ما بود.در جاده یزد – بندر عباس شروع به حرکت کردیم و بعد از 25 کیلومتر به مسجد ابوالفضل رسیدیم و صبحانه را آنجا خوردیم.مسجد عجیبی بود. شبستانهای آن را اختصاص به مسافرین و استراحت آنان قرار کرده بودند. چای و قند و یخ و حمام صلوانی داشت . یک مسجد با معماری بسیار زیبا .کبوترهایش در کنار پای مسافران می نشستند و دانه ها و ارزنها را می خوردند ، بدون آنکه کمترین نگرانی بر خود راه دهند. کلاً دیدن چنین فضایی در آن قسمت ایران برایم کمی عجیب بود. چرا که به قسمتهایی کویری و بیابانی با آب و هوای خشن آن قسمت ایران معروف و وضعیت مالی مردمانش نیز ضعیف است و اگر طبقه بندی قرار باشد انجام بدهیم ، طبقه پایین بیشتری در آنجا ساکن هستند. اما باز می بینیم که با کمک های همان مردمان این چنین فضایی ایجاد شده است.(مسجدها و شبستانهای آن نشان از خرج بسیار داشت). همین که کبوترها آنچنان آزاد بودند. نشان می داد این مردمان هیچ اذیتی بر آنان روا نداشته اند تا شرطی شده اند. دلیل بودن چنین جایی  را بیشتر نتوانستم کنکاش کنم.. اما همین جای امیدواریست که فرهنگمان را می توانیم در تمام اقشار بسمت کمال پیش ببریم.یکی از دوستان ، وسایلی را در همین مکان جا گذاشت و در مسیر برگشت و بعد از 3 روز آن را در همانجا یافت.

01.JPG

رنگ به رنگ، عرش و فرش

بله بعد از صرف صبحانه به سمت شهر دهج ادامه مسیر دادیم. کم کم با دوستان جدید آشنا می شدیم. ساعت 10 در دهج بودیم. شهری کوهستانی – بیابانی(نمی دانم چگونه توضیحش دهم)در عین بیابانی بودن کوهای عجیب و غریب آتشفشانی آن را احاطه کرده است .

بعد از مستقر شدن در جایی که شهرداری برایمان جور کرد، به سمت غار ایوب حرکت کردیم. 3 کیلومتری آنجا در مسیر خاکی غار ایوب بود. با دهانه ای بسیاری بزرگ.باغات گردو و بادام در مسیر وجود دارد که اینک برگهای آن به زردی گراییده بودند.

و اما غار ایوب:

غار ایوب را به این نام می خوانند چون اهالی منطقه بر این اعتقادند که ایوب پیامبر بعد از صبری که بر تمام مشقات و سختی ها بر خود روا داشت به آخرین بزنگاه رسید.بدنش مریض و مریض تر شد تا آنجا که بدنش کرم گذاشت. چون به این منطقه رسید و به این غار وارد شد. چشمه ای در آن یافت، چون نوشید بدنش بهبود یافت و کرم های بدنش از بین رفتند و دوران امتحان الاهی پایان یافت. حال زائرینی به نیت شفا و سالم بودن فرزندان و عزیزانشان به این منطقه می آیند و مسیر 300 متری( از لحاظ ارتفاع) را بالا می روند و سختی و محنت بسیار می بیند تا به آن چشمه برسند و جرعی چند از آن مینوشند. در انتهای غار نیز جایی را به نام قدمگاه ایوب نشانه گذاری کرده اند و آن را تبرک می کنند.

02.JPG

زائران بزرگ و کوچک

این کوه آتشفشانی است و انواع و اقسام شکلهای گوناگون بر اثر فرسایش  بر آن ایجاد شده است و خود این حالت کوه و وهم آلود بودن و راز آلود بودن آن به نوعی کوه و غار داخل آن را به این سمت و سو در نظر مردمان می کشاند.(واقعاً جای زمین شناسان خالی بود)

04.JPG

جای خالی یک زمین شناس

اما ما می توانیم از دو منظر بر این موضوع بنگریم. یکی ساده ترین و کم بهاترین آن است که خداوند ما را از دست خرافات نجات دهد.

05.JPG

در نگاه ایوب

06.JPG

دخیل به آفتاب

ادامه دارد...