آبشار شوی
روز چهارشنبه با قطاز فوق مدرن ایران و البته با کمی تاخیر (در حد 5/4 ساعت)به سمت اندیمشک حرکت می کنیم. زیبایی مسیر تهران _ اندیمشک را باید در کوههای لرستان دید .جایی که کوه است و کوه است و جنگل و راه آهن و دیگر هیچ.مسیری که در کنار رودخانه کرخه می گذرد .با تونل ها و پلهایی که نزدیک 70 سال از قدمت آن می گذرد و یاد آور دوران ظهور مدرنیته در ایران است به دست رضا شاه.(آدمی به شک می افتد که دموکراسی (حتی اقلی آن)بهتر است یا دیکتاتوری) .مسر راه آهن سراسری هم برای خود داستانی دارد .قسمت جنوبی آن را انگلیسیها ساخته و قسمت شمالی آن را آلمانی ها .که در جنوب پل تله زنگ (که شهرت خود را در جنگ تحمیلی بدست آورد )و در قسمت شمالی پل زیبای ورسک معروف ترین آنهاست.البته به غیر از تونلهای طولانی که در هر دو قسمت کشیده اند.البته کار در قسمت شمالی به دلیل سرما سختر است و در عین حال زیبا تر.
خود راه آهن سراسری هم به نظر من زرنگی رضا شاه بود که توانست با استفاده از بازی قدرت آن روزگار آن را بکشد. حال هرچه که تاریخ دانهای کشور بگویند .به هر حال توانست قدم بزرگی برای ایران بردارد. به گفته سوزنبان تله زنگ در داخل تونلها استخوانهای بسیاری یافت می شود که برای کارگرانی است که در آنجا کار کرده اند و البته کارگران ایرانی و هندی بودند (اینجاست که قلبم با صدای بلند سکوت شک را می شکند و فریاد می کند زنده باد آزادی؛ برابری؛برادری.زنده باد دموکراسی).
مسیری که در لرستان راه آهن کشیده شده مسیری پر پیچ وخم می باشد که اگر قطار با سرعت حرکت کند کاملاًبه طرفین پرتاب می شوی والبته در جنگلهای زاگرس که کاملاً متفاوت است با جنگل های شمال.
درواقعه راه آهن تهران اندیمشک نمونه کاملی از تمامی آب وهوای ایران و خاک آن است .که یک فرد می تواند در 24 ساعت نظاره کند.
ما در ایستگاه تله زنگ پیاده شدیم که پل معروف تله زنگ نیز در همان جاست .پلی که در سال 65 عراق توانست آن را منهدم کند .(پس از 6 سال از جنگ ،(سختی کار را ببین))و یک سال طول کشید تا باسازی شود .البته به صورت فلزی و باز بر روی همان پایه های سنگی 70 سال پیش .در این منطقه تنها راه مواصلاتی راه اهن است که از این نمونه در ایران کمتر یافت می شود.
مردم این منطقه تماماً عشایر هستند که بسیاری از آنها ساکن شده اند.در واقع تله زنگ مرز بین لرستان و خوزستان می باشد .درختان بادام و خرما و انار این مرز را کامل نمایان می کنند.در این موقع از سال هوا گرم می باشد ودر حد 38 درجه ولی در کنارت رودخانه شوی قرار دارد که به کرخه می ریزد و آبی به قول معروف تگری دارد . ما که با کوله های سنگین راه می رفتیم و گرمای هوا برای ما شدید تر بود به ناچار به ان اب زده و بدنمان را به کرختی حاصل از آن می سپردیم .مردم منطقه بسیار بسیار محروم هستند .و تا کوهنوردان را که کودکان می بینند تقاضای شکلات وتنقلات کرده . متاسفانه کوهنوردان که دلشان از آن هم محرومیت به درد آمده آن خواسته را اجابت کرده و باعث می شود که فرهنگ گدا پروری در منطقه شکل بگیرد.منطقه آب کافی دارد .البته درست ایت که زمین سنگلاخی است اما گمان نمی برم که نتوان تن را به زمین قابل کشت تغییر نداد.در حدود 5 ماه سال هر هفته حدااقل 1000 بازدید کننده از آبشار شوی وجود دارد (جاذبه توریستی قوی)با این حال هیچ دکه ای در مسیر 5 ساعته ان وجود ندارد .با توجه به آن که لبنیات و گوشت زیادی از عشایر در منطقه است و می توانند به کوهنوردان بفروشند.اما فرهنگ منطقه به آن مرض دارد دکم کم دچار می شود.البته با توجه با خصوصیات منطقه که ذکر کردم .کمتر اندیشه کرده وسراغ کارهای آبا اجدادی خود رفته و فکر تازه در سر نم یرورانند. سرراه با پسری که در هنگام حرکت ما چندیت دقیقه هم قدم شده بود هم کلام شده بودم .که نامش ایمان حاجی وند بود ودر کلاس سوم درس می خواند .کل کلاسشان 11 نفر بود از همه دوره ها.پدرش زمین داشت ولی بعلت کم آبی چیزی نکاشته بود(حال انکه کرخه در 500 متری آنجاست)و با 40 بز و 10 گوسفند زندگی می کردند .به راحتی می تواند حیوانات را زبح کند و وقتی که من گفتم نمی توانم مرغی بسمل کنم از ته دل خندید .آن جور که خودش می گفت اهل درس است و به دری علاقه دارد.غذای قالبشان توف است که ظاهراً همان پنیر خودمان است .باید امیدوار باشیم به ا نکه وضع زندگی مردم بهتر شود به شرط آنکه امسال ایمان بتوانند درس خود را ادامه بدهند و بتوانند اندیشه تازه کنند.به امید آن روز. این برنامه در اردیبهشت ۸۶ اجرا شد
خود راه آهن سراسری هم به نظر من زرنگی رضا شاه بود که توانست با استفاده از بازی قدرت آن روزگار آن را بکشد. حال هرچه که تاریخ دانهای کشور بگویند .به هر حال توانست قدم بزرگی برای ایران بردارد. به گفته سوزنبان تله زنگ در داخل تونلها استخوانهای بسیاری یافت می شود که برای کارگرانی است که در آنجا کار کرده اند و البته کارگران ایرانی و هندی بودند (اینجاست که قلبم با صدای بلند سکوت شک را می شکند و فریاد می کند زنده باد آزادی؛ برابری؛برادری.زنده باد دموکراسی).
مسیری که در لرستان راه آهن کشیده شده مسیری پر پیچ وخم می باشد که اگر قطار با سرعت حرکت کند کاملاًبه طرفین پرتاب می شوی والبته در جنگلهای زاگرس که کاملاً متفاوت است با جنگل های شمال.
درواقعه راه آهن تهران اندیمشک نمونه کاملی از تمامی آب وهوای ایران و خاک آن است .که یک فرد می تواند در 24 ساعت نظاره کند.
ما در ایستگاه تله زنگ پیاده شدیم که پل معروف تله زنگ نیز در همان جاست .پلی که در سال 65 عراق توانست آن را منهدم کند .(پس از 6 سال از جنگ ،(سختی کار را ببین))و یک سال طول کشید تا باسازی شود .البته به صورت فلزی و باز بر روی همان پایه های سنگی 70 سال پیش .در این منطقه تنها راه مواصلاتی راه اهن است که از این نمونه در ایران کمتر یافت می شود.
مردم این منطقه تماماً عشایر هستند که بسیاری از آنها ساکن شده اند.در واقع تله زنگ مرز بین لرستان و خوزستان می باشد .درختان بادام و خرما و انار این مرز را کامل نمایان می کنند.در این موقع از سال هوا گرم می باشد ودر حد 38 درجه ولی در کنارت رودخانه شوی قرار دارد که به کرخه می ریزد و آبی به قول معروف تگری دارد . ما که با کوله های سنگین راه می رفتیم و گرمای هوا برای ما شدید تر بود به ناچار به ان اب زده و بدنمان را به کرختی حاصل از آن می سپردیم .مردم منطقه بسیار بسیار محروم هستند .و تا کوهنوردان را که کودکان می بینند تقاضای شکلات وتنقلات کرده . متاسفانه کوهنوردان که دلشان از آن هم محرومیت به درد آمده آن خواسته را اجابت کرده و باعث می شود که فرهنگ گدا پروری در منطقه شکل بگیرد.منطقه آب کافی دارد .البته درست ایت که زمین سنگلاخی است اما گمان نمی برم که نتوان تن را به زمین قابل کشت تغییر نداد.در حدود 5 ماه سال هر هفته حدااقل 1000 بازدید کننده از آبشار شوی وجود دارد (جاذبه توریستی قوی)با این حال هیچ دکه ای در مسیر 5 ساعته ان وجود ندارد .با توجه به آن که لبنیات و گوشت زیادی از عشایر در منطقه است و می توانند به کوهنوردان بفروشند.اما فرهنگ منطقه به آن مرض دارد دکم کم دچار می شود.البته با توجه با خصوصیات منطقه که ذکر کردم .کمتر اندیشه کرده وسراغ کارهای آبا اجدادی خود رفته و فکر تازه در سر نم یرورانند. سرراه با پسری که در هنگام حرکت ما چندیت دقیقه هم قدم شده بود هم کلام شده بودم .که نامش ایمان حاجی وند بود ودر کلاس سوم درس می خواند .کل کلاسشان 11 نفر بود از همه دوره ها.پدرش زمین داشت ولی بعلت کم آبی چیزی نکاشته بود(حال انکه کرخه در 500 متری آنجاست)و با 40 بز و 10 گوسفند زندگی می کردند .به راحتی می تواند حیوانات را زبح کند و وقتی که من گفتم نمی توانم مرغی بسمل کنم از ته دل خندید .آن جور که خودش می گفت اهل درس است و به دری علاقه دارد.غذای قالبشان توف است که ظاهراً همان پنیر خودمان است .باید امیدوار باشیم به ا نکه وضع زندگی مردم بهتر شود به شرط آنکه امسال ایمان بتوانند درس خود را ادامه بدهند و بتوانند اندیشه تازه کنند.به امید آن روز. این برنامه در اردیبهشت ۸۶ اجرا شد
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۶ ساعت توسط سهیل
|