ای کاش تهران کلاغ نداشت.
نمی دانم تا به حال از بزرگراه آیت ا.. سعیدی تهران گذر کرده اید یا نه؟
از همان روزی که دیدم دسته عظیم کلاغ ها روی چراغ های راهنمای فرود هواپیماها نشسته اند دل تو دلم نیست. چراغهایی که درست وسط میدان و کوچه و خانه مردم قرار دارند( فرودگاه بین الملی مهرآباد ما هم خود حدیثی دارد).
هر وقت که در آسمان غبار گرفته تهران می بینم هواپمایی سفیر کشان بسمت مهرآباد در حال پرواز است و تصیمیم به فرود گرفته، خدا خدا می کنم هیچ کلاغی روی چراغها ننشسته باشد.
ای کاش تهران کلاغ نداشت.
گویند که اشک خدا
-که همانا باران است-
هرچه نا پاکی را می شوید
اما،
لک خون شهید بیگناه
بر دستان قاتلش را نه!
خون ناحق،
دامان خونریز،
خشم خداوند...
*گزارش این هفته جنگل نوردی را با کمی تاخیر بر روی وب قرار
خواهم داد.