لعنت به من که جلوی کامپیوتر شامم رو می خورم

روی خط آتش فیلمی بود که بی بی سی این هفته بجای آپارات داد. گزیده ای از بهرتین فیلم برداریهای تاثیر بر انگیز از جنگ و خشونت.

سخت بود دیدن مرد افغان که پسر ش را با 1500 دلار به زنی ثروتمند فروخت، تا شکم فرزندان دیگرش را سیر کند.لحظه خفت و زاری و زبونی مرد در برابر پسر فروخته شده اش و فرزندان دیگرش.

زبونی این مرد تمام ناشدنی بود از فقری که می دید.

فیلم دیگر اکشن بود. چگونه اسرائیل از بمب فسفری در فلسطین استفاده کرد و لحظه پرتاب گلوله از تانک را نشان داد.

3 یتیم برمه ای و جنازه های روی آب غذا را کوفتم کرد.

اما این صحنه بود که لقمه را در گلویم سنگ کرد، زهر کرد، از انسان بودن پشیمان کرد.

فیلمی که نشان می داد مسیحیان افراطی چگونه کودکان را به عنوان جاودگر می کشند و میسوزانند و زنده به گور می کنند. تصویر دختر 4 ساله ای که مردی با قمه می خواست او را بکشد را نمی توانم ترسیم کنم.کودک طوری ترسیده بود که به تندی نفس نفس می زدو نگرانی وجودش را از چشمانش خارج می کرد.

نمی دانم چرا ذهنم لحظه ترس کودکان حسین (ع) را با این صحنه پیوند میزند.

دیدن این صحنه سخت بود.نکنه وحشت انگیز ماجرا آنجا بود که اکثر کودکان که به اسم جاودگر کشته می شوند به دست پدر و مادر و اقوام و خویشانشان انجام می پذیرد.

کودکان دیگری را نشان داد که با اسید سوزانده شده بودند و جنازه هایی دیگر از این کودکان به اصلاح جادوگر.

اسقفی را نشان داد که رو به دوربین گفت که تا به حال 110 کودک را کشته، چرا که مطمئن شده نمی تواند سحر را از وجودشان خارج کند.

اصلاً نمی دانم چرا موجودی این چنین پاک و معصوم را جادوگر می دانند و می پندارند. نمی فهمم.بنده را به تاریخ و گذشته دور ارجاع ندهید که کودکان قربانی خدایان می شدند.چون ابراهیم و اسماعیل که اسطوره ای از این قربانی هاست. در اقوامی سامی و عبری و عربی این جریان وجود داشته است.

ما در هزاره سوم زندگی می کنیم لطفاً بنده را به تاریخ و گذشته دور ارجاع ندهید.

نمی دانم خوشحال باشم یا متاسفم برای دوستانی که این فیلم را ندیدند.

خدایا یاریمان کن که درد انسانیت را کاهش دهیم.