دو بار بیشتر زندگی نمی کنیم
فیلم دوبار بیشتر زندگی نمی کنیم را این هفته در سینما آزادی به تماشا نشستم.
امیر هم که دوربین تازه خریده بود و فرت فرت عکس می انداخت. از این به بعد امیر دوربینی نام گذاری شد.
اما فیلم. داستان عموم جوانان ایرانی است که بلد نیستند عاشق شوند. همه چیز را جدیت می بیند و حتی خنده روی صورتشان هم مصنوعی است و در خلوت خود گریانند.
فیلم شاید خوب تدوین نشده باشد و هزار عیب دیگر داشته باشد اما در کشور کوران یک چشم پادشاه است.
قسمتی از فیلم مرد ،معشوق سابقش را پیدا می کند و بعد از 18 سال به او می گوید دوستش داشته است. زنی که حال با شوهرش به مشکل بر خورده است و زن هم آن موقع مرد را دوست داشته است.
زندگی بر باد رفته و ...
آخر داستان هم همان سیاهی کل داستان در سیاهی برف سپید تمام می شود.
اما براستی چرا ما عاشق شدن و عاشقی گفتن بلد نیستیم؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت توسط سهیل
|