نصفه های شب بود که با عربده یک نفر از خواب بیدار شدم . ساعت 3 بامداد بود.صدای نیمه انسانی و نیمه حیونی بود و قریب یک ساعت به طول انجامید.

جوانی 20 ساله بود در آن سگ سرما بخت شده بود و عربده می کشید. یک نگهبان و یک پاسبان هم با فاصله او را مشاهده می کردند. ظاهراً شیشه کشیده بود و از خود بی خود شده بود. در آخر که منگ شد پلیس با چماق خود لباسهای طرف را نزدیک او آورد و رفت. دما راحت 3 درجه زیر صفر بود.

زمانی سیاه مست می شدند و امروزه سیاه شیشه.