۱.۱ شنبه فیلم شلیک به سگها را شبکه ۵ داد .فیلمی که موضوع کشته شدن ۸۰۰ هزار اوگاندایی را در سال ۱۹۹۸ به تصویر می کشید .قبل از این فیلم هم سینما ۴ (فکر کنم سال پیش )فیلم هتل اوگاندا را با همین موضوع پخش کرد .وقتی که فیلم رو می بینی تازه می توانی متوجه بشی که انسان تا چه اندازه می تواند بی روح وسنگدل  شود . در این دوفیلم تا بخواهی صحنه هایی از قیمه کردن توتسیها با قمه های مخوفی که دارند را می توانی مشاهده کنی .سخت دل آزار  است و اما آیا نباید دید .این حادثه درست رو بوری چشمان جهانیان پس از ۶۰ سال از پایان جنگ جهانی اتفاق افتاد و ما (ما به معنای انساها)خاموش بودیم .حال باید دید تا شده حتی برای لحظه ای جانمان ملول شود از این بی رحمی .پیشنهاد می کنم اگر می خواهیم وجدانمان را گم نکنیم گاهی چنین فیلم هایی را ببینیم .(فیلم الماس سرخ هم که دکابیرو بازی کرده سخت گزنده است ).

۲. ۵ شنبه هم روزنامه ها موضوع دادگاه زنی به اسم سهیلا را چاپ کردند که در سن ۲۷ سالگی بچه ۵ روزه خود را سربریده وشکمش رادریده و به کلاغ ها داده تا بخورند .(چیزی مثل  آتش در رگانم پیچید)و علت کار را  این گفته که تا می خاسته مثل او بدبخت نشود (او زنی خیابانی بوده که مورد آزار بسیاری ازمردان قرار گرفته و بهزبستی هم او را در موقعیتی رها کرده بود)و سپس تمری کرده تا دست به کشتار بزند و از دادگاه می خواهد که او را اعدام کند .

کجایند آنهایی که دم از علی می زنند و از در آوردن خلخال دختر یهودی .نمی خواهم انگشت اتهام را روبروی آن مادر یا حتی دولتمردان (که چنین دور تسلسلی را بوجود آورده اند )بگیرم .نه من (ما) چه کرده ایم .چه می توانستیم بکنیم و نکردیم .با خواندن این دادگاه بر زن نفزین خواهیم کرد  یا بر خود خواهیم شورید.چه کرده ایم و چه ارزشهایی را ما نه آنها بله خود ما زنده کرده ایم که زیبا ترین و نابترین حس خلقت را (حس مادری ) را به درندگی تبدیل کرده ایم .ای کاش میتوانستم بر خودم اشک می ریختم .

۳.نمی خاستم چنین پستی بگذارم چرا که یکی از بهترین دوستان و عزیزانم دل را  به دریا زده و قاتی باقالیا شده (نامزد کرده)ولی این فیلم دیشب حالم وگرفت.