لحظات سگی
لحظات سگی:
اورژانس روانپزشکی(سالن انتظار):
برای دومین بار آورده ایش، از بچه های کار است که جامعه و همه و همه تا توانسته اند له ش کرده اند. دیگر نه کنترل ادرار دارد و نه مدفوع، شاید تا هفته ای دیگر زندگی نباتی را آغاز کند. در میان جمعیتی حدود12 نفر به انتظار دکتر روانپزشک می مانی. دختری نوجوان و زبیا در حال ترخیص شدن است، دسته گلی بر دست دارد، شاید تنها زیبایی که بتواند اون فضا را برای دمی تغییر دهد همان دختر شادان بود. مرد دیگری را با لباس خانه می آورند، مات و مبهوت: سردمه
تشنمه
پسر همراه سعی می کند آبی تهیه کند. نگاه خیره مرد را اگر در یک قاب عکس نگاه می کردی به این گمان می افتادی که عجب آرامشی دارد این مرد. اما در این جا و این نگاه ، نگاه موحشی است که درون را می خراشد.ابن را باید بود و درک کرد. شروع به خواندن کلیدر می کنی تا از این فضا و ناله های دختری دیگر که از درون زخمالش بر می آمد فرار کنی:
"چنین است. سگها هم پس از کتک خوردن ترسو می شوند. برای نیم یا یک روز ترسو می شوند. ترس. آنها دم به زیر شکم می کشند و می کوشند از هر نگاهی دور بمانند. از هر صدایی بر خود می لزند. پرهیز ار هر چه، کنجی می حویند. چشمهایشان بیم زده می شود. ترسو، گج گج راه می روند. با احساسی از گناه می روند. گناه..."
ظاهراً کلیدر هم با زمان سگی همراه شده است. ای لعنت.
دیگر نه می توانی کلیدر بخوانی ، نه می توانی دیگر انتظار بکشی . نه می توانی بمانی. پس نوشته ات را تمام کن بر خواه و هوایی تازه کن.نمان.