روز زن تمام شد اما باید یک اعتراف کنم که همچنان با نظر احتیاط بر او نگاه می کنم. شاید دها بار نوشتم و پاک کردم اما، ترجیح دادم که این اندیشه ای که چندین ساعت ذهنم را درگیر کرد را ثبت کنم.. خود سانسوری را در این ساعات کاملاً احساس کردم.

**********

بچه ها شاکی بودند. از این که من یکی از آنها را بر دیگران ترجیح می دهم. تفاوت می گذارم و من گنگ از آنچه آنها می گفتند و اینکه آخه چه فرقی می کند برای من که یکی را بر دیگری ترجیح دهم؟!!!!

یکبار کفریم کردند و گفتم آره این بابا پسر پسر دختر  دختر خاله بابامه!!!!

 و این که آنها باور کردند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

این نکته را بگویم که این بچه تقریباً یک حس حسادت نسبت به دیگران دارد و دارای روابط عمومی قوی نیست و دیگران را از خود می آزارد. حال شاید چنین باوری باعث شده وقتی که من برای او همچون دیگران کاری کردم را بزرگتر ببنند.

اگر نقدی بر روش بنده داشتید از خواندن آن خوشحال خواهم شد.