این هفته کوه نرفتم و گفتم جمعه برم خانه مامان بزرگم .همه هم هستند و کسی هم گله گی نکنه که نیستی. شب جمعه هم گرفتم سیما ۱ را دیدم که فیلم پرنس و سلحشور  به کارگردانی تیلکر(فکر کنم)محصول آلمان را پخش کرد.از فیلم خیلی خوشم آمد .یکجور حس غریبی به آدم می داد.خلاصه داستان این بود که مردی که همسرش را در حادثه ای از دست داده بود به فکر خودکشی بود که یک زن پرستار را از مرگ نجات می ده و دختر پیگیر (سیرش )می شه و آخرش جفتشون معنای عشق را لمس می کنند.

راوی داستان گاهی پسر وگاهی دختر است .ختی موسیقی فیلم هم این مهم را برعهده می گیرد و حتی نوع فیلمبرداری که به آدم حس معلق بودن می دهد.در مجموع فیلم حالت غریب ولی دلنوازی داشت.از ۳ صحنه خیلیخوشم امد .اول صحنه تصادف که بینهایت طبیعی بود و نوع روایتش.دوم آن دکمه سر آستین پسر که تو دستان دختر کنده شد و آخر دختر به کمک آن دکمه توانست پسر را پیدا کند(یاد بگیرید)و سوم قسمتی که دختر لیوانی مشروبی که توش کرم بود را خورد(البته فکر کنم خورد چون سانسورچی های ناشی آن قسمت را سیاه کردند).بعد از پایان فیلم گفتم تحلیل فیلم را هم ببینم .که برنامه ۲ نفر مهمان دعوت کرده بود که یکیشان آقای دکتر طباطبایی بود که کچل بود و قیافه بامزهای داشت(آدم حوس می کرد شتلق پس گردنی بزنه)این آق کفت قبل از تحلیل فیلم می خواهم تاریخی از سینمای آلمان بگم و نیم ساعت ور زد (شانس آوردم که شبکه ۳ داشت حیاتوحش نشان می داد و آن را دیدم)بعدش آن مهمان آمد که بحث و به فیلم بکشه و توضیحاتی درباره کارگردان داد و این کچله پابرهنه پرید وسط حرفش و گفت من هنوز به سینمای معاصر آلمان نرسیدم (آخه مگه ما می خواهیم تاریخ هنر آلمان بدونیم ۱ شب.(کچل).با یه قیافه بامزه هم گفت.)خلاصه دیگه بیخیال شدم .فقط فهمیدم بهترین فیلم کارگردان که عین توپ صدا کرده فیلم بدو لولا است که من ۶ ماه پیش خریدم و هنوز نگاه نکردمش(یار در خانه وماگرد جهان می چرخیم)و دوم که آنها تاکید می کردند که فیلم فانتضی(تخیلی)ولی به من که خیلی چسبید(فقط اگر اون کچله نبود...)