کم کم به فکر پایان نامه افتاده ام و برای همکاری با پایان نامه ای که نزدیک ایده پایان نامه خودم هم است راهی دانشگاه الزهرا شدم. این بار دوم بودم که در طول زندگیم به دانشگاه الزهرا قدم می گذاشتم. اول بار 4 – 5 سال پیش بود که برای جشن کاریکالماتور رفته بودم  و سخت گیری  خاصی هم نبود. اما این بار دوم حراست بیشتری از نوامیس مردم می شدم. ظاهراً آن موقع ها مردم را به دید مردم می دیدند امروز ه ...

راستش هنگامی که وارد دانشگاه می شدم طبق عادت دیرینه می خواستم  یه یالاه بلند سر بکشم که خدایی نکرده به معصیتی گرفتار نشوند و البته نشوم.

به نظر من باید در همه مکانهای عمومی ، خصوصاً پاساژها یک قانونی تصویب کنند که مردان هنگام ورود یک صدای بلند از خود خارج کنند. باور کنید دیگر نه نیاز به گشت ارشاد می شود و نه کلی آدم برای حراست مشغول به کار می شوند. البته این راهکارها در ادامه همان راهکارهایی است که برای جلو گیری از زلزله عنوان شده است. یعنی با یک تیر دو نشان می زنیم.

باری بدون کوچکترین ضایع بازی وارد دانشگاه شدم. (چرا که اگر من این کار را می کردم چون هنوز فرهنگ نشده است باعٍث تمسخر می شد، (این هم از 2 سال خواندن فرهنگ )).

کم کم حس کارشناس ارشد شدنم  در درونم برجسته می شود و این یعنی دور رفیق بازی رو باید خط بزنم. این طور پیش بره باید رفیق های محل رو بیخیال بشم. خوب امیر جون ، علی جون از دست تلفن هایم خلاص دارید می شید ها.

برای ملاقات با استاید و دکترهای متخصص وارد دانشکده شدیم. از این جا به بعد را کمی جدی تر می نویسم تا خدایی نکرده طنز موجود به استاید محترم آنجا بی حرمتی تلقی نشود.

رابطه های استاد و شاگردی را در اینجا جور دیگری مشاهده کردم. یعنی طوری بود که تا به حال ندیده بود. خیلی این رابطه استاد و شاگردی عمیق بود. مثالی می آورم:

 شاگرد که از موضوعی غمگین بود، خود را در آغوش استاد انداخته بود و درد دل می کرد. بیشتر به رابطه فرزند و مادر پهلو می زد و این برایم تازگی داشت.از مشکلات پایان نامه میگفت و عدم همراهی نظام بروکراتیک با او  و..

.

و مادر هم نه ببخشید استاد هم مادرانه به او گوش فرا می داد.همان گونه که پای درد دل فرزند خود می نشیند.فکر کنید من بخواهم چنین رابطه ای را مثالاً با دکتر کاووسی (استادی از جنس مردان و با هیکلی چهار شانه و حتی بیشتر ) داشته باشم. در همان 5 ثانیه اول فکر کنم دکتر با یک حرکت رزمی بنده را به دیوار عکس برگردان بکنند. خوب حق هم دارنند دیگر. مگه ایشان والدینم هستند که این کار را بکنم. اصلاً بخواهم خود را در آغوش پدر گرامی بی اندازم. ایشان در کمتر از 15 ثانیه حرکت بالا را انجام می دهند. حالا از مرحله پرت نشویم.

 به نظر بنده بوجود آمدن چنین رابطه هایی که مثبت هم به نظر می رسد باعث آرامش خاطر شاگرد می شود و انگیزه کار بهتر در دانشجو را بیشتر می کند و شاگرد به راحتی می تواند از موانع پیش رو استقبال کند.اما به خاطر داشته باشیم که  این  گونه رفتارها  شاید تنها در دانشگاه تک جنسیتی الزهرا اتفاق بی افتد.

آقا هر چی فکر کردم دیدم نمی شه رفیق بازیمون رو بیخیال بشم. خوب این کار را بکنم با چه کسی کوه بروم؟ تو محل چه طور بروم و بیایم؟ آقا ما رفتار و شخصیتمان قوام گرفته. بیخیال ما بشید.

کلاً فکر می کنم شناخت جنس مونث بسیار پیچیده است و بنده از درک آن ناتوان.

در کلیدر یک توصیف پیرامون افرادی مثل من که گنگ از شناخت این جنس هستند آمده است که دوست داشتم در اینجا ذکر کنم. اما به حرمت و بزرگواری اساتید الزهرا ترجیح می دهم در پست جداگانه بیاورم و سو تفاهمی پیش نیاید.