توچال10-20-88
این هفته به همراه دو تن از دوستان ، ممد رافعی و زکریا قله توچال را صعود کردیم. راستش دیروز که روی قله ایستادم احساس کردم به توچال خیلی بی وفایی کرده ام.
ارزان و سریع می توانی بهش برسی. ارتفاع 4000 متر را صعود کنی و از بهترین ویویی که ممکن است تهران را تماشا کنی. بطوریکه اگر بخواهی یک دهم این منظره را از برج میلاد ببینی باید تا 15 هزار تومان پیاده شوی.
از امیر یک واژه وام بگیرم که توچال رفیق روزهای خوب است. رفیق روزهای تنهایی است. روزهایی که فرصت نداری جاهای دور دست بروی، جیبت خالیست و نمی توانی رحیل سفر بندی و یا رفیق و همنوردی همراهت نیست، توچال می گوید، بیا حبیبم که من در کنارت هستم.
در پایین دست آن ریواس های تازه از دل خاک آشنا سر برآورده و بر تهران نظر می کند و در بالادست آن هوایی زمستانه با برفی نو که شاعر را به خوشامد گویی آن سر ذوق بیاورد و بگوید برف نو سلام، می توانی ببینی. از چشمه ساران واقعاً گورایی که دارد تا سر حد جان می توان لذت برد و حیران شود که از چنین آبی چرا شهرت بی بهره است.از چشمه نرگس و اوسون و فراخ لا و...
خیلی هم اهل بخیه باشی می توانی هر بار از یالی، گرده ای ، دره ای بالا بروی و مسیری ، نو کنی، البته به این شرط که همراهانت همراه باشند و سر آخر کاسه ، کوزه سرت نشکنند.
یک هفت – هشت ماهی بود که قله توچال نرفته بودم و احساس می کنم نارفیقی در حقش روا داشته ام. البته همیشه دلم با او بوده ، هنگام دویدن در، دم دمای غروب که چشمانم به یالهای زیبایش می افتد دلم برایش همراه می شود. غمزه می رود. هری می ریزد و یا سحرگاهان در نور آفتاب پس از بارش باران ، که دیگر با آن برف سفید ،که چون نو عروسان، محفل آرای مردم و مجلس نکته سنجان شده، دلبر دل افزای من می شود و بر بودن با او در آن لحظات حسرت می برم. اما با این حال نباید اینگونه تنهایش می گذاشتم.
بر من ببخش.
توچال 89
در تنگنای درخت
دو سوی یک خط
ره نشان
سردخوشان اردیبهشت
طرب
دیروز نزدیک غروب بود که برای رفع خستگی چای گذاشتیم و با نبات سوغات مشهد امیر دهان را شیرین نمودیم. شما هم رفتید سفر سوغاتی یادتون نره. بجاش خرج می شه. امیر باز هم سپاس گذارم