همانطور که قبلها گفته ام وبلاگ خیلی کمکم کردهاست. هم با دوستان جدید آشنا یم کرده و هم مشکلاتی که در زندگی با آن روبرو می شوم را  توانسته ام به شور گذارم و هم از تجربیات دوستان استفاده می کنم و هم تفکرات جالبی در ذهنم جرقه می زند و خیلی محاسن دیگر. تا به حال نخواستم و نمی خواهم افه علمی و ادبی و از این حرفها داشته باشم. که اصلن در واقع توانش را هم ندارم، یکی از دوستان می گفت: پرچنان، شده دفتر خاطرات و فکر کنم اگر هم اینگونه باشد ، به بی راهه نرفته. چرا که زندگی یعنی تجربه کردن، و من هر روز را می خواهم تجربه کنم. اصلاً برای دیدن تجربه های جدید بر سرش جان می دهم.اما از تجربه ای که این اواخر در تجربه زیستیم حاصل شد می خواهم با شما در میان بگذارم. همه ما به همین خاطر که انسانیم،گهگهایی با مسئله ای روبرو می شویم که یا به سمت مشکل شدن در حرکت است یا به سمت حل شدن.در این جور مواقع چه می توان کرد.

اینکه خود فردبا فردیت خود با آن مسئله بر خورد کند

آن را پنهان کند

کتمان کند...

اما راه حل دیگر مشورت کردن است. حال با چه کسانی؟ راحترین قسمت آن ، این است که بروی مشاوره، که راستش من تا به حال امتحان نکرده ام و نمی دانم این حرکت موفق یا ناموفق می باشد. اما راه حل بهتر پیدا کردن دوستان یک رنگ و یک دل است ، که به شدت در این زمینه بنده پیروز بوده ام. در بسیاری از موارد مسئله و حتی مشکلاتم را با دوستانم در میان می گذارم و از تجربه  های زیستی آنان استفاده کرده و نظرات  آنان را هم می شنوم. درست مثل کامنتهایی که برای هر پست می بینم. در زمینه های مختلف با دوستان مختلف مشورت می کنم. اما بین دوستان امیر چیز دیگریست. چرا که هم مثل من عزب اقلی است و هم وجه شباهتها مان زیاد است و هم تا حدودی پهن پیکرست بر عکس من و بعد از گفتن کوه مشکلات با کمی تکاندن آن هیکل رعنا همه را که از تو گرفته به دورترین نقطه عالم پرتاب می کند. از این بابت بنده سپاسگذارش هستم و در روز داوری اگر فریادی در گلو مانده باشد با رساترین فریاد گویم که او حق رفاقت بر رفیقش به اتمام رسانید.

 اما بعضی اوقات مشکل ساختاری تر و ذهنی تر است و در تار و پود انسانی نفوذ می کند.در این گونه روزها که به ندرت در زندگی اتفاق می افتد بهترین حالت مشورت کردن با همکاران  دانا وقدیمی   است ، همانهایی که 4 تا پبراهن بیشتر از تو پاره کرده اند ، مسیر گفتگو تا حدودی به سمت کارگروهای تیمی حرکت می کند. تو یک مسئله را عنوان می کنی و او از تجربه زیستی دهها مورد را روی دایره می ریزد و کم کم این حس بر تو غالب می شود که فقط تو نبودی که اینگونه می اندیشیدی و راه حلهایی که او برای آن پیدا کرده است را جلوی پایت می گذارد . همانهایی که در چنده داشتی ، اما بر آنها غافل بودی. به نوعی روشنای درونت می شود و تو را به سمت روشنایی رهنمون می سازد. اصلن علم و زندگی بشری و ابداعات و اکتشافات انسانی مگر جز این بوده و پیشرفت کرده که هر نسل کمی بر داده نسل قبلی اضافه کرده و به نسل بعدی داده است. سینه به سینه.

 ما گاهی با بودن اینترنت و دنیای مجازی از بودن در فضای گفتمانی فیس تو فیس غافل می شویم. آن را دریابیم

 ممنون از بزرگواری که وقت گرانبهایش را برای بنده صرف کرد و نقاط تاریک ذهنم را روشن ساخت.

 

مطلب بالا را 3 هفته پیش نوشته بودم و حیفم آمد آن را پست نکنم.

این فیلم دموکراسی تو روز روشن بر عکس بسیاری بر دلم چسبد. اگر احساس می کنید نیاز به تلنگر دارید ،آن را از دست ندهید. فیلمی که هم نگاه های با آن ور را بدون حاشا و حاشیه و کلمات قلمبه ارزه می کند و ذهنیتهای کلیشه ای ما را کمی به قل قلک وا می دارد.

همیشه از این بابت خدا را شاکر بودم که بنده ای چون این حقیر را به روز داوری معتقد کرد، چرا که بدون آن تحمل رنج دیگران و بی عدالتها را برایم غیر ممکن می نمود و این فیلم چقدر دلنشین آمد. بی عدالتی واژه غریبی است.

 این هفته  برنامه خور - پهنه حصار- چشمه شاهی - ورد آورد.(جمعه صبح زود)