دماوند
این هفته خدا خواست توانستیم حج کوهنوردی را بجا بیاوریم و ما که خود را بنده مستطیع او می دانستیم از این واجب شانه خالی نکرده و دماوند را صعود کنیم.از جبهه جنوبی .شاید ۴ سالی بود که از این طرف نیا مده بودم.مسیر به شدت شلوغ بود و اگز گزاف نگفته باشم در این ۳ روز دهها هزار نفر به دماوند آمده بودند.در بارگاه قسمتی از هلکوپتری که بابت تندیسی که از صیاد شیرازی در قله قرار داده اند سقوط کرده ولی بدنه آن سالم است را داشتند پیاده می کردند که به پایین حمل شود.در قله هم چشمه های جوشان گوگرد به سدت زیاد شده طوری که در قسمت پایانی دیگر نمی توان از همان جنوبی صعود کرد و باید به سمت چپ کشیده و از شمال صعود کرد و گاهی عملاْ تنفس امکان ندارد(شاید فعالیت چشمه های گوگرد نسبت به سالهای قبل چندین برابر شده).مجسمه در قیمت جنوبی کنار گوسفندان یخ زده قرار داده شده(البته به نظر من قله دماوند را نباید مصادره به مطلوب کرده و مجسمه ایشان را می گذاشتند چرا که همانطور که دماوند نماد بزرگی و وقار سرزمین ایران است .باید جنین نمادی انتخاب می شد . به نظر من بهترین نمادی که می توانستند انتخاب کنند والبته که چون ارتش این مهم را بر عهده گرفته بود آرش کمانگیر است. که هم از قله قاف (دماوند )پراند تیرش را و هم جان در تیر کرد و مام وطن را ایمن کرد)حال فکر کنید این مجسمه چه هزینه ای داشته .اقامت ۱۰ نفر نظالمی در ارتفاع ۴۱۰۰ متری و کلی آدم حواشی که پایین هستند .کلی اضافه کاری بابت بدی آب و هوا و هلیکوپتر ساقط شده و...
این اولین صعود من به قله دماوند است که ۱ روزه انجام دادم .ساعت ۴:۳۵ از گوسفند سرا حرکت کرده البته با کوله سنگین و ۳ ساعت بعد در ساعت ۷:۳۶ به بارگاه رسیده .ساعت ۸:۴۰ حرکت کرده و در ساعت ۱۰:۴۰ به آبشار یخی (آبشاری که همیشه و در تمام سال یخ می باشد)رسیده .در ساعت ۱۲ ابتدای تپه گوگردی و در ساعت ۱:۵۵ بر بلندای ایران زمین بودیم.
آقا رضا نامی ۲۸ روز است که در قله بیتوته کرده و چادر زده و البته که روزه سکوت گرفته و جواب کسی را هم نمی دهد.
شب که از پلور به سمت گوسفند سرا می رفتیم هنوز اذان نشده بود و ما ۵ نفر بیشتر نبودیم پس در کف نیسان دراز کشیدم و اسمانی که از ستاره لبریز بود و در حالیکه ماشین در تب وتاب جاده خم و راست می شد را تماشا کردم(واقعاْ تماشایی بود)و جراغها ابی کوچکی که کوهنوردانی را نشان می داد که در ان شب عزم کرده و به صعود فکر می کردند را گهگهایی باستارگان مخلوط می شدند و البته که ردشهابی و یاد دوران کودکی و پس ارزویی:خدایا صعود مان به دماوند را هموار کن
۱ ساعت مانده به قله هوا خراب شد و برفی سخت همراه با نیمه کولاکی ما را فرا گرفت (در چله تابستان).حال هوای خراب و بوی گوگرد و حس و حال وروود به کاسه قله با صدای یادگار دوست ناظری مخلوط شود :تا با غم عشق تو مرا کار افتاد بیچاره دلم در غم بسیار افتاد بسیار فتاده بود اندر غم عشق اما نه چنین زار که این بار افتاد
و حس و حالی روحانی و نم اشکی (نمی دانم چرا دماوند هیچ وقت تازگی خود را ازدست نی دهد)و قله.
منظور از کلمه مستطیع که در ابتدای مقاله آوردم را می خواهم کمی باز تعریف کنم .البته در حوزه فرهنگ کوه و کوهنوردی:
نه انکه غنی بود از لحاظ مادی راگویند نه انکه تجیزات کامل و گرانبهای کوهنوردی داشت را گویند نه انکه از لحاظ بدنی قوی به نظر می رسد و وزنها می تواند بالا ببر د نه آنکه جوان است را گویند نه آنکه مسن است را از این صفت محروم می توان کرد.فقط یک صفت است که تو را مستطیع می کند در کوهنوردی و البته زندگی :اراده و همت
دماوند را واقعا می توانی کعبه بنامی چرا که از تمام نقاط ایران و از هر نژادی آمده بودند.فاصله های ۱۰۰۰ کیلومتری و ۱. کیلومتر حتی من پلاکادری با این عنوان دیدم :صعود کلیمیان ایران به دماوند
دعایی که در قله کردم را می خواهم اینجا تکرار کنم:
خدایا به ما آزادگی و آزاد مردی بیاموز
خدایا سلامتی رااز ما نگیر و به دیگرانی که ندارند ارزانیشان دار
خدایا طعم آزادی را بر ما بچشان
(البته لری گفتم واینهمه قلمبه نگفتم)و دعای آخر این پست:
خدایا طعم ایستادن بر فراز قله های ایران را بر دوستانم بچشان وخدایا صعود بر دماوند را قسمتشان کن

