در اداره بودم و می خواست برای اشترانکوه مرخصی هایم رو جور کنم. همکاران گفتند ، مسافرت و شمال و حال و حول!!! گفتم تو این گرما داریم می رویم لرستان و قله،

 ریسم گفت مگر دیوانه ای؟تو این کوهها دنبال چی هستی؟

اول جوابی نداشتم بدهم، بعد که داشتم از در بیرون میرفتم گفتم دنبال خودم.

دیگه نشنیدم چی گفت ، اما تو راه خونه فکر می کردم، آیا این سخنم شعاری بود،؟ همین جوری گفتم که کم نیاورده باشم،؟

 اما هر چی خودم را با وجدانم قاضی کردم، دیدم این جواب از عمق وجودم برخواسته، آره باید هر هفته بروی به طبیعت تا وجودت را که در این یک هفته گم شده بود پیدا کنی.انسانیتی که در این یک هفته در سراشیبی کم رنگ شدن بود را، معرفت، صبر و استقامت و ایثار و خیلی صفات دیگر را باید بروی در وجودت پیدا کنی. فریادت را رها کنی، از جفاهایی که در این یک هفته دیده ای تا سبک شوی تا بتونی آن پرده کینه را پاره کنی و در نتیجه خود را پیدا کنی. دوستی از دوستان قدیم این اواخر کامنتی شخصی گذاشته بود که بعد از مدتها به پرچنان سر زدم و یاد دوران کوهنوردی دانشگاه در من زنده شد و از بنده تشکر می کرد که باعث شده بودم که خاطرات بهترین دوران ها زنده شود. دورانی که همه  به دنبال خودشان بی فانوس می گشتند.امیدوارم بتوانم همیشه این لحظه ها را تکرار کنم.

 اما شاید جان کلام هدف رفتن به کوه را استاد جلیل کتیبه از بزرگان کوهنوردی ایران گفته باشند، و بنده از شما تاکیدان می خواهم این فایل 5 دقیقه ای را گوش فرا بدهید.


اینجا

 

http://www.4shared.com/audio/KuURGgeJ/Sound_clip_05.html