از همه جا
قسمت ما هم شد که برویم و تاتر منهای 2 را ببینیم. قرار بود دوستان جور کنند برویم. اما خوب!! انجام ندادند و اگر همت امیر چوبی نبود ما باید همچنان در انتظار بسر می بردیم!!!
تاتری بودبسیار ساده ، نه از آنها که تو را وادار کند فکر کنی، حتی اکر نخواهی، آنقدر که مخ درد بگیری. تا توانستیم خندیدم. بدون آنکه تاتر رو حوضی دیده باشیم. شاید خود بروشور تاتر خیلی کاملتر تاتر را ترسیم کرده است:
:"... و شگفت آنکه تماشاگر با دیدنش احساس خوشبختی می کند. نه از آن خوشی های آنچنانی. خوشبختی سبک، ساده و خالص."
بازیگری ها معرکه بودند و در این بین معجونی چیز دگر بود.شاید چون رشیدی کارگردان آن بود. تاتری بیشتر مردانه و کمتر زنانه. بیشتر مردان تماشاگر خندیدند تا زنان آن مجموعه.
و اینکه گاهی خنده یک تماشاگر برجسته می کرد فضایی را. ( تا به حال این چنین فضایی را در تاتر ندیده بودم)اگر شما هم خواستید بروید ببنید. قسمتی از آن که درباره در آغوش گرفتن مردی زنی راست را یواشکی فیلمبرداری کنید. شاید از باز ندیدن آن افسوس بخورید. و افسوس و آهی که زنان تماشاگر از ترسیم آن فضا کشیدن ، شنیدن دارد.


کتاب من او را به دعوت س- رشیدی خواندم. اگر نشانه های واضح و مبرهن نویسنده برای تبدیل شدن به یک نویسنده دولتی نبود و این چنین واضح دم از افراد بخصوص و فضاهای بخصوص نمی زد کتاب قشنگی می شد، چرا که نویسنده با بسیاری از مفاهیم دین آشنا ست و می توانست این قلم را تنها با این جریان آشنا سازد و به عنوان یک نویسنده قهار رمان دینی شناخته شود، اما اکنون بیشتر امثال بنده او را به عنوان نویسنده ای نون به نرخ روز خور خواهند شناخت و آن مفاهیم زیبا را که در کتاب از دین استخراج کرده را ناکارا کرده است. در ضمن آنکه آخر هیچ دلیل عقلی و عشقی و دلی و درویشی و هر چه بگویید، محکمه پسندی برای فراغ لیلی و مجنون داستان ارائه نمی کند.
- این روزها ما می مانیم بهنود را دارم می خوانم، مقاله اول درباره سبز بودن و شدن است. تاریخ نوشتار مقاله سال 1375 است!!!وقت کردید و خواستید کتاب بخوانید ، کتاب بدی نیست.
ماه خداوند نیز شروع شده و از تمام بندگان محبوب که با او عشقبازی آنچنانی دارند ملتمس شان هستم. باشد که در گوشه عشقبازی شان نصیبی ببریم.اگر منظور از عشقبازی بنده و محبوب را ملتفت نشده باشید، پدر مولانا کاملاً واضح بیان کرده است و خواندن آن خالی از فایده نیست و دوستانی را که هنوز با خود در جنگند که گرما را چه کند به صلحی رهنمون سازد.(دوستان ادبیاتی این دوستان در جنگ را با نوشتن نام کتابها و بخش هایی که اینگونه از معاشه با الاه سخن می گوید به فیض برساند، راستش بنده یادم نیست در کدام کتاب بود که داستانها بها ئ الدن ولد را خوانده ام)
· اینکه دوستانی اصرار دارند کوهستان بروند نیز دعوت می کنم شبی افطار را در ایستگاه 2 توچال باشیم ، اگر موافق بودید، که در این یکماه جایی را خالی کنیم.پس خبر با شما@
. چه کار خوبی کرد این شجریان که دیگه نمی گذاره صداش از رادیو پخش بشود. بعضی وقتها دلم لک می زنه بریا صداش. الان هم از همان لحظات است که دارم دل لک زدم رو درست می کنم!!
· ظاهراً اداره ما هم شامل دور کاری شده است و یکماه دور کاری گوارای وجودمان شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(سریالی – فیلمی- کتاب قشنگی داشتید ما را بی بهره نگذارید، این شبها آن موقع که شما مشغول عشقبازی با خدای خود هستید بنده دوست دارم همانند سال گذشته سریال های لاست و 24 و هبوط ... را ببنیم و بخوانم). دور کاری، کار سختی است!!!