ماه مبارک نیز چند روزی نیست که شروع شده است و نفسمان را گرفته است.( این پست در هفته اول ماه مبارک نگارش شده است)

روزهای اول بود که شب هنگام ساعت 2:00 دل درد شدیدی عارضم شد و تا سحر ادامه یافت. هر کاری کردم نمی توانستم درد را رام کنم و آخر با چند مسکن قوی ساکتش کردم.در این لحظات دائم درد و سختی و محنتی که مردم سیل زده پاکستان با آن روبرو هستند در یادم می آمد. کشوری زمانی برنج ملتهایی دیگر را می داد و امروز خود محتاج برنج دیگران است.اما آن درد،-     نه تنها نباید از آن فرار کرد که باید به استقبالش نیز رفت. اجازه بدهید در سطور آینده بیشتر توضیح می دهم.

 از رمضان امسال می گفتم. با توجه به آنکه ما کوهنوردان و ورزشکاران حجم عظیم غذا و کالری در روزهای معمولی سال وارد بدن می کنیم ، ماه رمضان بدن با شوک عجیبی روبرو می شود. فکر کنم این حجم ورود در ماه مبارک به یک – پنجم برای من کاهش پیدا کرده باشد!!! یعنی بدن نمی تواند نه در هنگام سحر و نه در افطار حتی به عنوان فردی معمولی غذا بخورد.(دیروز افطار مهمان بودم دیدم غذایم با دختر عموی 10 ساله لاغر اندامم یکی شده است)پس با این اوصاف از ساعت 10:00 صبح تا 5-6 بعد از ظهر دائم گشنه هستی و ساعات و لحظاتی از آن را با دردهای جان دار شکمی نیز دست و پنجه نرم می کنی.

 تمام این ها گفته شد نه به قصد سالوس بازی و تزویز_ که این ایام از این مباحث سخن گفتن در نگاه عده ای که کم هم نیستند، یعنی بیهوده کاری – عبث کاری و حتی نادانی.

شاید هدف خداوند متعال ازگذاشتن  این روزها همانا این بوده ، تا هر کس با عمق وجودش رمضان را احساس کند تا بندگان بی نوای محبوب را نیز بشناسد و درک کند.آری اگر ساعتها گشنه باشی دیگر نمی توانی به مقدار لازم حتی در صورت فراهم شدن غذا از آن استفاده کنی.خداوند، این فلسفه را گذاشته تا از خود خواهی حتی به اجبار، رهایی یابی و به دیگرانی فکر کنی که هر روز سال با این مشکل دست به گریبان هستند.شاید این مردمان در دل آفریقا و آسیا  باشند، اما هر چه باشند  و هر کجا، مگر نه آنکه یکی از بندگان محبوب هستند؟.پس اگر خود را مستطیع دیدی نه به اندازه داشتن امکانات حج، بلکه داشتن پول حتی یک بربری، به کمک آنان خواهی شتافت. شده چند صباحی.و تا گرد فراموشی بر آن پاشیده می شود،این مانور خود خواهی شکستن و دیگر خواه شدن باز آفرین می شود.باور کنید در تمام لحظاتی که در روز که از زور درد گشنگی و دل درد، توانایی راست ایستادن را هم ندارم ، یاد گرسنگی پاکستانی ها می افتم.اگر فیلم سفر به قندهار مخملباف را دیده باشید، زنی برقه پوش به نزد دکتر می رود و از دردهای شکمی که دارد شکوه می برد، و پزشک داروی او را می دهد. یک قرص نان، جهت رفع گشنگی.

 همیشه شکایت خود را از این چرخش ماه های قمری به دیگران می کردم، اما اینک که نیک به ماجرا می نگرم می بینم رمضان اگر همیشه تابستان بود ، خوب مردم فراری بودند و اگر همیشه زمستان، مردم طعم واقعی زندگی در تنگنا را متوجه نمی شدند، پس راه حل بین بینی انتخاب شد، تا ما مردمان از خودخواهی رهایی یابیم.

 پس این جا و در حضور دیگر بندگان محبوب، از خداوند عالم بابت این شکایتها- طلب بخشش دارم،که تو دانایی و این بنده نالان ، نادان.

-    آیا راه های کمک به مردم پاکستان، طوری که بدستشان برسد را میدانید.؟ یعنی نه این ور  ونه آن ور بالا پایین نشود.

-    در این روزها اگر مشغول در روبروی کامپیوتر  هستید ، قران خوانی استاد شجریان را که در مجموعه به یاد پدر گرد آوری شده از دست ندهید.

*ظاهراً در پست پیشین نظراتی حذف شده اند که بنده از آن بی اطلاع هستم. ظاهراً بلاگفا خودش گاهی می پره وسط ماجرا و ...

----

3 پیوند روزانه را که اخیراً اضافه شده از دست ندهید.