این پوستری ایست که این روزها در سطح شهر زیاد می بینیم(در شهر تهران)و ما که کار هر روزمان سواری با مترو است. گاهی اوقات نیم ساعت روبرو جلوی چشمانمان قرار دارد. مجبوری به آن نگاه کنی و بی اندیشی.

بنده می خواهم اینجا دو برداشت از این پوستر رائه بدهم که خودم تا حدودی بیتشر با دومی هستم. البته مشکلات موجود در جامعه و سازمان خودمان و همین طور طرح لایحه حمایت از خانواده!!!!!!!؟؟؟؟؟ هم در این برداشت دوم بی تاثیر نبوده است. در واقع این مقادمه ایست برای پست دیگر که درباره این لایحه به نگارش در خواهم آورد.

 برداشت اول: همه خندان و راضی از آنکه توانسته اند پاسخ خداوند را در لحظات افطار دریافت کنند و مزه افطار را احساس کنند- در بعد اجتماعی نیز می توان اینگونه ترسیم کرد که خانواده ای که برغم تمام موانعی که باعث از هم گسیختگی خانواده ها شده اند ، توانسته اند دور هم جمع باشند و جمعیت خود را حفظ کنند.

از بودن قرآن در آن فضا حس روحانی بودن بر می خیزد. ولی ای کاش احترام را به جا می آوردند و قرآن در حالت بسته در رحل قرار می گرفت.

برداشت دوم:

این برداشت نتیجه همان 25 دقیقه هایی است که روی این پوستر زوم شده ام.

اگر بیشتر به عکس توجه کنیم، متوجه می شویم که عکاس با دقت بیشتری می خواسته مشکلات خانواده ایرانی را ترسیم کند.

 معمولاً نشانه محبت و عشق و با هم بودن، نگاه است، نگاهی که طرفین به هم می کنند. مثالن، عشاق به یک دیگر. پدر و مادر به فرزندان و بلعکس. اما در این عکس از چنین نگاههای خبری نیست.

 پدر نگاهی و از سر رضایت و البته شرم به سفره دارد.(شاید رضایت از اینکه امروز نیز تواسته شکم خانواده را سیر کند و شرم از آنکه نتوانسته سفره آراسته و مناسبی برای افطار فراهم کند.در سفره فقط نان و خرما و پنیر قرار دارد) و آبی که در گوشه دیگر سفره است.

مادر نگاهی به فرزند دارد، نگاهی باز از سر رضایت، اما چرا همانگونه که اول گفتم، چرا عکاس نتوانسته و یا نخواسته این نگاه را متوجه شوهر زن نیز بکند.

 شاید می خواسته سرنوشت هزاران زن ایرانی را نشان دهد که بعد از شکست در تصورات خود که از شوهر ایده آل خود پیدا می کنند، نگاه از همسری که ایده آل به نظر می رسیده ، اما اکنون از آن باغ سبز خبری نیست. پس تمام محبت ارزانی معمولاً تنها فرزند خانواده می شود.اینک چشم امیدشان و همه وجودشان می شود، بچه و مهری که از شوهر دریافت نمی کنند و مهری که دیگر نمی توانند به شوهر خود بدارند را در فرزندش روز افزون می کند.بریا همین بچه هم باید کلاس زبان برود، هم باله تمرین کند، هم کلاس های ایروبیک برود... تا مادر محبت به توان nرسیده را بر گرده های نازک بچه بنشاند.

 و بچه تنها کسی که سر به آسمان دارد و امید از چهره اش هویدا است.می توان احساس رضایت را ازچهره اش خواند ، چرا؟ چون که از واقعیات زندگی امروزی و آنچه که در بیرون جاری است خبر ندارد. برای همین خداوند او خدایی است که همچنان در آسمان است. برای همین عکاس این نکته پنهانی را در عکس خود قرار داده که برای احساس خوشبختی باید همچون یک کودک باشی. اندازه او بفهمی و از واقعیات تلخ زمانه خود بی خبر باشی.

 از بعد اجتماعی : چرا یک خانواده 3 نفره باید این قدر نسبت به هم غریبه باشند که زن حتی از شوهرش با بیشترین حالت ممکن چادر سر کرده باشد. اگر مشکلات عرفی و شرعی باعث آن می شد که نتواند براستی واقعیت یک خانواده  3نفره که هیچ نامحرمی نیز در آنجا قرار ندارد را ترسیم کند ، می توانست مادر نیز یک روسری را همچون همان کودک ، پوشش خود باشد. اما چرا آن چادر و چهره نیمه او.

به نظرم عکاس در اینجا  نیتش را بشدت هویدا کرده است. زن و مرد خانواده ایرانی هر روز و هر روز به هم نامحرمتر می شوند. هر روز احساس غریبگی بیشتر می کنند. هر روز موازین جدید دینی باعث از هم گسیختگی و دور تر شدن آنان می کند. خانواده ایرانی از هم جدا افتاده است.