بنده متاسفانه یا خوشبختانه چند سالی ایست که آثار پخش شده از صدا و سیما را نمی بینم و به طبع آن سریال های رمضانی امسال را نیز ندیده ام، اما هر از چند گاهی که یک سریال به قول معروف گل می کند ، لحظاتی از آن را شاید ببینم و روند کلی داستان را جویا می شوم.

 ظاهراً این روزها، سریال زاینده رود توانسته نظر مخاطب را جذب کند. البته لهجه های مزخرفی که اجر کرده اند باعث شده نتوانم پای سریال بنشینم. قصه های مجید اگر نبود، واقعاً فکر می کردیم لهجه اصفهانی یعنی این.البته بازیکر حاجی که سالها پیش صاحبدلان و رنگ خدا را بازی کرده بود را دوست دارمش( صاحبدلان را هم)

باری موضوع بحثم این نیست.

 موضوع داستان اینگونه است که مادری برای آزادی بچه اش و رهایی از اعدام حاضر به ازدواج با پیر مردی می شود.و بنده با قبل و بعد آن کاری ندارم و تنها این نکته را می خواهم برجسته کنم.

 باز هم فکر کنم کارگردان و نویسنده یک زیرکی در بطن کار انجام داده اند.

 در واقع با این کار سیستم ناقص و فشل قضایی را به صورت آیینه وار به رخ جامعه کشیده اند. همیشه با خودم فکر می کردم، چرا قانون گذار، قانون را از بحث مهمی چون قتل کنار می کشاند و واگذار به افراد می کند. و اکنون این سریال توانسته به صورت عامیانه طرح مشکل کند.

 حال بیایید احتمالات دیگر را هم برای چنین مباحثی مطرح کنیم. مثالاً مردی از زن قاتل یا دختر قاتل تقاضای کار و رفتار نامشروع جنسی نماید. در واقع این فیلم نیز همین بحث را بطور شرعی تر بیان کرده است، که قانون گذار چگونه وقتی خود را کنار بکشد ممکن است انسانها  را به چه مفاسد اخلاقی بکشاند.

بنظر شما اگر در همین داستان مرد همین خواسته را بطریق شرعی از مادر نمی خواست، آیا مادر همین کار را انجام نمی داد؟

یادم میآید فیلم شهر زیبا هم چنین مایه هایی داشت و همین گونه سگ کشی بیضایی.

 وقت است که قانون گذار تنها به این بهانه که شرعیت این را خواسته خود را کنار نکشد و همین طور که بسیار از احکام و شرعیات را به زیر قانون کشانده اند ، بحث قصاص و غیره را هم به زیر قانون بکشانند.

(این نوشته در اواسط ماه مبارک نگاشته شده است