تو پیاده رو راه می رفتم تا برسم به یک عابر بانک. آفتاب مستقیمن می خورد به جایگاه عابر بانک. یک دعوایی بین دو نفر در جریان بود. مردی که منتظر مانده بود از دست کسی که از دستگاه پول می گرفت شاکی بود که 2 بار است که 20 تومان 30 تومان پول می گیرد  و الان هم بار سوم است که می خواهد همین کار بکند . مردتیکه احمق یبار این کار و کن و مردم رو معطل نگذار.

 مردی که مخاطب اون فرد بود. کوتاه قد، جوان، چاق واحتمالن کمی عقب ماندگی داشت(چهره اش این را نشان می داد)، او شروع کرد به مقابله با آن مرد، اما وقتیکه دید زورش به او نمی رسد کوتاه آمد و گذاشت دیگران عملیات بانکی شان را انجام دهند. آن فردی که معترض بود ،همچنان بد و بیراه می گفت : اگر دیونه نبودی می کردم تو جوب زیر پل...و آن فرد نیز خواهان آن بود که آن فرد این عمل را در بوق وکرنا نکند.بحث را به اتمام رساند.آخر سر صدام در آمد که آقا تو داری کارت رو انجام می دی دیگه بس کن و آن مرد نیز کارش را انجام داد و رفت.درست است که قانوناً هر فرد مجاز است که 3 بار از دستگاه استفاده کند. درست است که قانوناً کسی نباید عملیات بانکی فرد دیگر را تماشا کند و...

 اما جامعه خودخواه، بی رحم است، ناجوانمرد است . دست از پا خطا کنی این جامعه تو را خواهد خورد. اولین باخت مساوی است با آخرین چرا که دیگر باید زبون باشی پس مراقب باش که در جامعه امروزی اولین خطا مساویست با آخرین خطا.

این مقدمه را عرض کرد تا به تنه اصلی اما کوتاه مطلبن برسم :

 دیدید این چند صباح دختران روز به روز در آرایش کردن و مدل شدن افزون خواهی کرده و بر حجم ظاهری آن می افزایند. گهگاهی که دقت می کنم. آنان با حرکات دست و مرتب کردن روسری و زلفان پریشانشان یک پیام دارند، لطفن با من همراه شو.بیشترین آمار واردات لوازم آرایش، ایران و عربسات و کلن کشورهای مسلمان دارند.

 اما پسران جامعه که هر روز در شبکه های حتی وطنی ولی بیشتر بیگانه، زیبا رویان عالم را هر لحظه تماشا می کنند، دیگر اسیر طره موی دوست نمی شوند، چرا که حس زیبایی و بصری قضیه را از جایی دیگر تکمیل کرده اند و میکنند، دیگر زمانه ای که فردی با یک نگاه عاشق صد چاک فرد دیگر شود گذشته  چرا که آن زمانها جمال در انحصار بود و تنها راه دیدار زیبایی و جمال ، عشق از نگاه و بصر بود.

 اما این روزها دیگر آن بازار کم رنگ شده و تنها راه برای ورود عشق هویدا کردن جمال درونی یا همان سیرت بجای صورت است، و این میسر نمی شود جز با همزبان شدن و هم کلام شدن و همراه شدن .اگر راهی برای این قضیه پیدا نکنیم، بحث عدم ازدواج ها و مشکلان بهداشت روانی و جسمانی و آسیبهای اجتماعی به مکان لامکان صعود خواهند نمود و کمتر جوانمردی یافت خواهد شد که بتواند آن را جمع و جور کند.اگر اهل تفکرید این متن را با مقدمه ترکیب کنید تا منظور از لامکان را ملتفت شوید.

خواندن این مطلب در ذهنم اخگر بحث امروز شد.


  و این هم شعری زیبا از استادم که شرح حال این روزهای بسیاری از ماهاست

قلم عمودی و

کلمات روی سطر افقی می‌دوند

 تمام مسیرها افقی است

 

پیاده‌رو، خیابان،  اتوبان

حتی سرازیریِ تندِ گردنه‌ی آهوان

و من عمود بر جهان ایستاده ام

 

 افقِ دیدِ ما و منظره‌ها

جوی‌ها، جلگه‌ها، دریاها

مسیر پرواز هواپیماها

زمان و تاریخ همه افقی‌اند

غیر از من و درخت

 

روزی که من

بر دوش‌های عمودی مردم بخواب روم

درخت‌ها و جهان ایستاده می‌میرند

 

روزی که آخرین درخت

 روی افق بخوابد

هستی برای ابد، بخواب می‌رود

" دکتر فتوحی"