این هفته برنامه قله پیرزن کلوم(3860 متر) را اجرا کردیم.

 

02.jpg

خشکسار علفزار

 صبح ساعت 8 روستای گرمابدر بودیم و در همان دره گرمابدر و در کنار رودخانه صبحانه رو خوردیم و ساعت 9:00 در روی اولین یال بودیم به سمت قله(یال شمالی روستای گرمابدر و در سمت شمالی رودخانه، که باید از رودخانه به سمت دیگرش رفت). مسیر قله یک یال است که چندین گردنه کوچک دارد و یک گرده سنگی نیز بر روی آخرین یال ابتدایی قرار دارد. در ساعت 12 بروی این گرده سنگی بودیم و در نهایت ساعت 2:35 بر روی قله 3860 متری پیرزن کلوم بودیم .یک ساعت قبل از قله  تار لطفی و صدای سیما بینا و در نهایت نغمه فرازمینی ناظری که در فضای رویا گون قله پخش می شد حال و هوای عجیبی را به من انتقال داده بود و زیبایی صعود را چندین برابر کرد و کاروان شهید  یاد و خاطره های روزهایی را در بنده زنده نمود.(5.30 از پایین تا قله طول کشید) ناهار را همانجا روی قله در هوایی خنک  خوردیم  و تبریک و شاد باشی نیز به صورت تلفنی به همنورد تازه مزدوج شده مان آقا داود  گفتیم و  در ساعت 3:45 از قله به پایین آمدیم.در ساعت 7:30 نیز در کنار ماشین بودیم. البته تاریکی آسمان باعث شد که سرعت پایین آمدن در شیب نسبتن تند یال آخرین یا به قولی اولین پایین بیاییم، اما به آسمان پر ستاره دیدن حتمن می ارزید.

 در این قله کاملن خلوت هیچ کس جز ما نبود. حتی دامها نیز از منطقه رخت بربسته اند.قله کاستونک نیز ساعات زیادی در کنار دستمان خودنمایی می کرد.

قله پیرزن کلوم در امتداد خط الراس و بین قلل هم هن و مهرچال است که در نهایت به قله آتشکوه و ریزان ختم می شود.

 در برنامه های پاییزه، یکی از مهمترین ملزومات داشتن چراغ قوه یا پیشانی است.

 چون کارت مموری دوربینم را فراموش کرده بودم، مجبور شدم از دوربین موبایلم استفاده کنم، برای همین کیفیت عکسها پایین است.

- سپاس فراوان از امیر آقا و زهرا خانم و خانواده زراعتی ها که بنده را تحمل کردند.به این صعود خیلی خیلی نیاز داشتم. ممنون .امیدوارم دوباره بالندگی آلاله را ببینیم.

- ممنون از هم دلی ها، نظرات و انتقاداتون پیرامون پست قبل.

 

03.jpg

ابر و سنگ

05.jpg

غروب روزی که رها شد غم

04.jpg

نقاش چیره دست

 

یکی از همکار ها که معلول است و مجبور است که دانم بر ولیچر بنشیند. پرسید که تو که همش کوه می ری. داد هم می زنی عقدهات رو خالی کنی.

 اونجا گفتم بابا این حرفا چیه؟

اما ...

شاید خواستم دلش رو بیشتر از این به تنگ نیارم