قله شانه کوه 21-7-89
این هفته 21/7/89 رفتیم به شناسایی قله شانه کوه، در خط الراس سرکچال، از لالون ساعت 7:50 دقیقه حرکت کردیم و ساعت 9:00 رودخانه را رد کرده بودیم ، مسیر پاکوبی سمت چپ رودخانه بود که در شیب تندی ادامه می یافت.این پاکوب بعد از بیست دقیقه به سرچشمه زیبایی می رسید و بعد از آن تا ساعت 11:30 درگیری دائمی با سنگ داشتیم و شیب تندی را رو به بالا طی مسیر می کردیم. ساعت 12:30 به زیر قله رسیده بودیم، اما نفسمان گرفته شده بود، احتمالن یکساعت تا قله ادامه داشتیم.
مترسک مدرن
باز هم چاووش هشت و باز هم نغمه ناظری که گویی سخن دل تو را آواز سر می دهد.
آن شقایق ، رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند با جوانان این سرود
چشمه ای در کوه می جوشد منم
کز درون سنگ بیرون می زنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
پر شدم از خون بلبل لب به لب
رفتم از جام شفق در کام شب
آذر رخش از سینه من روشن است
تندر طوفنده فریاد من است
هر کجا مشتی گره شد
مشت من زخمیه هر تازیانه پشت من ...
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم
رگان زمین
در ضمن آنکه مسیر راحتری وجود دارد و آنکه از لالون (دره سمت چپی روستا)مستقیماً به سمت گردنه سمت چپ روستا حرکت کرده و از آنجا روی یال قرار گرفت.
از آنجا ساعت 13:00 به سمت تلخاب حرکت کردیم.در مسیر چشمه های بسیار زیبایی وجود دارد که نشان می دهد زندگی همچنان ادامه دارد. ساعت 14:00 تلخاب بودیم و ناهاری خوردیم و ساعت 15:00 به سمت روستا حرکت کرده و در ساعت 16:10 روستا بودیم.
پاییزی در همین نزدیکی
آن نه عشق است که بتوان بر غمخوارش برد
یا توان طبل زنان بر سر بازارش برد
عشق می خواهم از آنسان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد
عاشقی باش که گویند: به دریا زد و رفت
نه که گویند: خسی بود که جویبارش برد
دلت ایثار کن آنسان که حقی با حقدار
نه که کالاش کنی،گویی: طرارش برد
شوکتی بود در این شیوه ی شیرین روزی
عشق بازاری ما رونق بازارش برد.
"حسین منزوی"
دره به دره
زیبا روی خجالتی
و زندگی هنوز جاری است
چشمه ساران
خوناب طبیعت
