کوله:

معمولن یکی ازسنگین ترین کوله در کوه از آن بنده است، مخصوصن وقتی که با گروه های کوهنوردی دانشجویی می رویم،معمولن از بعضی وسایل مثل دستکش و کلاه و لباس گرم چندتا بر می دارم، چرا که آنان معمولن وسایل لازم نمی آورند. چرا که یک حس ریش سفیدی بین آنها آدم پیدا می کنه  ، که تجربه به آدم حوالت می دهد. بی خود نیست این پدر بزرگ ، مادربزرگا بیشتر از گرانی می نالیند، تا جوانها، چرا که تجربه به آنان این حوالت را می دهد که بیشتر هوای بچه و نوه و نتیجه را داشته باشند .اگر غذا را خوب خوب درست نکند ، حتی اگر بچه ها شادان از حضور در کنار آنان باشند، آن تجربت یک حس منفی از اینکه خوب نبود به آنان تزریق خواهد کرد.

اوایل که با پدر کوه می رفتیم، یک ساک از این هایی که یه طرفی می ندازی روی دوشت داشتیم که آن را می بردیم. بعد ها یک کوله سربازی از حسن آباد خریدم و سالها با اون میرفتم. یادم مییاد یه بار سر این تعارف بازی ها که کی کوله رو بالا ببره بین من و بابام کوله کشیده می شد و آخر یک بندش از دوخت پاره شد!!! ( این قدر که جفتمون یه دنده ایم). سوزن همراه بابام بود!! و با نخ نایلونی که روی زمین افتاده بود آن را دوخت و بعدها با همان دوخت هم برنامه می رفتیم

 چند سال با آن رفتم و سپس یک کوله گل گشت گرفتم. با آن دو سال بیشتر نرفتم. چون همیشه کج وا می ایستاد و بدن رو اذیت می کرد( 2 سال اون رو دوام آوردم)بعد ها یک کوله دست دو 80 لیتری فراز قرمز رنگ گرفتم و یکی هم فراز نو 40 لیتری.

 چندین سال هم با آنها بودم وقتی که دیدم بزرگه(به دلیل آنکه زیاد بار در آن می ریختم، دفرمه شده) رفتم فراز 80 لیتری اودیسه 3 گرفتم. 4 سال هم با آن بودم، همیشه بچه ها شاکی میشو ند که کوله هات رو تمیز نگه نمی داری و نمی شوری. یک 4 سالی با آن بودم و یک روز که با یکی از بچه ها رفته بودم منیریه، حوس کردم کوله رو نو نوار کنم.اما این بار یک کوله 55 دیوتر گرفتم، دیگه باید هوای سنمون رو هم داشته باشیم،دیگه جوانان آمده اند یا

به قول شهریار با جوانان ناز کن با ما چرا؟

حس و حال جوانی همانگونه که در بیست سالگی یا بیست و پنج سالگی داشتم را دیگر به آن شدت ندارم.