چند صباحی است که این وبلاگ رو شروع کردم به خواندن. بر بنده که بسیار تاثیر گذار بوده، بعد از خوانش آن تصمیم گرفتم بعضی اعمالم را به اعمال آنان نزدیک کنم.

در جریان کاری بنده مجبور به جابجایی شده ام و از این قسمت به شبه خانواده منتقل شده ام.

 مسیر راهم این چند صباح طوری بود که سعی می کردم از میدام امام حسین رد شوم، هم رفت و هم برگشت مسیر محل کار تا مترو را پیاده می رفتم که هر کدام بین 20 تا 25 دقیقه طول می کشید.

خیابانی به نام شهرستانی در این منطقه وجود دارد که بازرچه محلیی در آن قرار دارد، بازرچه ای که شبیه بازارچه های شمال کشور است و همیشه از این که راهم را کج کنم و از آن گذر رد شوم حس خوبی بدست می آورم.

12082010146.jpg

در ابتدای 17 شهریور و شهرستانی پیرمردی می نشیند که 88 سال عمر دارد. یک کار ابتکاری که او انجام می دهد آن است که بجای آنکه دست فروشی از نوع معمولش مانند وزنه گذاری یا فال فروشی انجام دهد ،کاکتوس می فروشد.

او حدودن از شهریور شروع به ثابت نشستن در آنجا کرده است. از آن موقع تا حالا 30 و چند تایی کاکتوس ازش خریده ام و با این کار اول خودم خیلی مسحور می شوم، چرا که به این کشف رسیده ام که کاتوس با آن قیافه و شکل فرا منطقی به نوعی باعث می شود به چیزی که نمی دانم چیست بی اندیشم؟ در ضمن گلهای ریز زیبایی دارد که تو را یاد گل سنگهای کوهی می اندازد. و دوم او نیز به نوایی شاید برسد، در ضمن آنکه نسبت به گل فروشی ها خیلی ارزان تر می دهد. هر گلدان 500 تومان و گلدان بزرگ که گهگاهی می آورد بین 2000 تا 5000 تومان است.


اکنون که دیگر سخت است از آن منطقه رد شود، بدلیل جابجایی. یک نوعی دلم برای پیرمد و کاکتوس هایش تنگ می شود. اگر روزی روزگاری خواستید کاکتوس بگیرید، یا از آن محل رد می شدید به پیرمد ما هم سری بزنید.

 چند روزی در جنگل های ابر خواهم بود.

 عید شما مبارک



12082010145.jpg