تبر بدست
در خیابان حوالی انقلاب داری رد می شوی و می بینی یکی داره تراکت پخش می کنه.
از او میگیری و بی آنکه بخوانی آن را در نزدیکترین سطل آشغالهای شهرداری می اندازی.
دوستان کوهنورد این موضوع را شاید بیشتر متوجه باشند که پس از چندین سال که کوهنوردی می کنی به طبیعت علاقه بیشتری پیدا می کنی. از دیدن یک سنگ عجیب هم شادمان می شوی. از دیدن یک پرنده بر سر سنگی، گونی درختی شادمان می شوی...کم کم خود را تافته جدا بافته، اشرف مخلوقات بودن، احساس نمی کنی. کم کم خود را در مجموعه آنها احساس می کنی تا ماها. آنها یعنی درخت و گنجشک و کلاغ و گراز و... . بعد چندین سال هم اینگونه هستی تا این مجموعه آنها که خود را در آن احساس می کنی گسترش بیشتری پیدا می کند. از گلابی و سنگ تا سیاره و کهکشان .در واقع خود را در مجموعه (موجود) در مقابل( عدم) احساس می کنی.
آن وقت است که حفظ محیط زیست ارزش بیشتری برایت دارد. خیلی خیلی.
از موضوع غافل نشویم. یک تراکت کاغذی در دست داری چنین احساس محیط زیستی نیز در وجود داری. احساس می کنی تبری در دست داری و درختی در آمازون برزیل را نشانه رفته ای.هر لحظه نفس تازه می کنی و تبر را بر جان درخت فرود میآوری.اما
اما در وجودت این حس دوستی محیط زیستی تنها لانه نکرده است. تنها پرنده وجودیت نیست. یاد دورانی می افتی که با بچه های کار ، شب و روز می گذراندی.
آقا اجازه میدی برم تراکت پخش کنی؟
: نه
:آقا تو رو خدا، روزی 12 تومن می دن. پول لازمم.جاهای دیگه از آدم بیگاری می کشن.حمالی می خوان. جون ندارم و...
یا یکی دیگه: آقا بیکارم، چند هفته است دنبال کار می گردیم و جایی که مناسب باشه پیدا نکردیم.
بیکاری بیکاری بیکاری
این واژه ها و خاطره ها هم در وجودم لانه کرده.
بعد تصمیم می گیرم فردی را حتی برای یک روز بیکار نبینم.یک روز از بیکاری او جلوگیری کنم، یک روز 12 تومان در جیبش باشد تا یک روز دیرتر وارد انحرافات و آسیبهای اجتماعی شود.
پس هر روز و از هر کس تراکت می گیرم و در حالیکه تبری در دست دارم و نفس نفس از ضربه های متوالی به درختی در آمازون برزیل هستم به سمت سطل آشغال شهرداری می روم و کاغذ را در سطل می اندازم.
اکنون که مطالب را به پایان برده ام یاد ساتر می افتم و خدا بیامرزی بر ارواحش می فرستم
هر کس از دوستان که شغلی، کاری سراغ داشت، که حداقل انسانیت را رعایت می کند به بنده بگوید ، تا دایره بیکاران آسیب پذیر جامعه را کاهش دهیم. تا حس تبری بر دست را از خود بزدایم.
در ضمن منتظر نقدهای جدی تان بر این پست هستم که نیاز دارم.