چین کلاغ و یک نکته دیگر
این هفته دوشنبه 26-10-89 رفتیم ،آن قدر برف بود که مسیر 2.5 ساعت از فرحزاد تا قله را 5.5 ساعته برویم. روی قله یک هات شاکلت داغ خوردیم و نیمرو با پنیر پیتزا درست کردم که نگو و نپرس. به قول آقا فرهاد ، مزاح می کرد و می گفت هات شاکلت نبود بر می گشتم. تا قله و از آنجا تا درکه هیچ انسانی ندیدیم و برنامه بسیار دلپچسبی را اجرا کردیم. از حاج احمد و آقا فرهاد نیز تشکر ویژه خود را دارم.
********
یک کتاب فلسفه و کودک نیز گرفته بودم که بر خلاف اسمش برای استفاده همه کار برد داشت.نام مجموعه یک فنجان فلسفه است و آن کتابش درباره زشت و زیبا بود.
. این کفتر ظاهراً از هوای آلوده تهران فرار کرده به کوهستان. اما خبر ندارد چین کلاغ عقابهای تیز پروازی دارد. فکر نکنم به تهران برگرده(مخصوص پنجره نیمه باز)
به فردی از بچه ها که به سن حضور در جامعه و مستقل شدن رسیده است گفتم نیم ساعت وقت داری؟
: می خوای چیکار؟
داری یا نه؟
نه من ..(نگذاشتم حرفش تمام شود، گفتم اشکالی ندارد ، پس هیچی).
نه آقا چیکار داشتی؟
می خواستم این کتاب رو یک ورقی بزنی – نیم ساعت بیشتر وقتت رو نمی گیره(از سطح درسی خوبی اصلاً بر خوردار نیست)
نشست خواند، خواند و باز هم خواند.
بچه های دیگه می آمدن مسخره می کردند : فلانی کتاب می خوانی؟
اما او آنچنان در عمق کتاب غرق شده بود که جوابی نمی داد.( با اینکه بسیار حاضر جواب است). در دل می گفتم مگر می شود جواب ندهد!
حتی برای ساعتی x- box را فراموش کرد.!!!!
آمد گفت: آقا این کتاب رو به من می دی؟
نه آخه امانت گرفتم.
: پس بفروش.
:برادرم امانته. ملتفتی؟
: آخه می خوام به یکی دیگه هم بدم بخونه.
: باشه تا هفته بعد بده بخونه برام برگردون.
باور نمی کنید در درونم چه ذوقی می کردم،داشتم بال در می آوردم، یا شاید هم در آورده بودم آن بالای که در خیال بر خود ساخته بودم. اصلاً در ابرها بودم، وقتی دیدم یک کتاب لاغر و نحیف ، اما پر مایه بر دستگاه بزرگ و عظیم و طویل و پر زرق و برق و صاحب تکنولوژی x- box به پیروزی رسیده است و از آن غیر باور تر این بود که او فردی است با تمام خصوصیاتی که دیگران و حتی خودش درباره خود می گوید(نه چندان مثبت) بود، نه کس دیگر.