...
با بچه ها داشتیم فوتبال ایران – کره جنوبی رو می دیدیم. در دقایق آخر ایران گل خورد. یک سکوت عمیقی سالن را فرا گرفته بود. کسی حتی فحش هم نمی داد. آخر های بازی بود که بد و بیراه ها به بازیکنان و قطبی و.. شروع شد و بنده بر عکس هزاران ایرانی خوشحال بودم، نه از بابت شکست ایران که اعصابم خرد بود. به خاطر آنکه بچه ها و خیلی های دیگه که مدعی هستند حس ایرانی بودن را دیگر ندارند ، را یک بلوف زن می بینم، یک حس و عقده ناشی از سیاست ها و نابسامانی ها زود گذر. در واقع اون سکوت غمناک در گل کره نشان داد که نسل های جدید هم به اندازه ما و پدرانمان ایرانی هستند.
**
کتاب آب و خاک مدرس صادقی را به صورت گویا و در یک رفت و برگشت به محل کار و کمی وقت اضافه در مرده ترین لحظات زندگی به اتمام رساندم.
احتمالن این پست هم ناشی از اثرات این کتاب بود.
اما دقت نویسنده برای بی سرانجامی سیاستهای 8 سال پیش، بنده که امروز می خوانم را شگفت زده کرد.اگر خوانندگان کتاب بسیار بودند حتمن نقدی بر آن می نوشتم. اما نبودن حس مشترک بین بنده و مخاطب حس و انگیزه را کاهش می دهد.
***
آلودگی هوا را هم جدی نگیریم مثل بقیه، سنگین رنگین تریم.
اصلن چیز مهمی نیست که بخواهید خون خودتان را کثیف کنید.