مسروری در وقت اضافی- توچال 11-89
این هفته اولین توچال زمستانه را اجرا کردیم.قرار بود دوستی از همدان بیاید و با او همراه شویم که در آخرین لحظات نتوانست بیاید، اما چون برنامه چیده شده بود، اجرا کردیم.شب را در پناهگاه شیر پلا خوابیدیم و صبح در هوایی آفتابی در حالی که ابرهها زیر پایمان می رقصیدند قله را صعود کردیم.
زمانی نه چندان دور وقتی در یال توچال بسمت قله حرکت می کردیم میله های 2.5 متری که مسیر قله را نشان می داد، در زیر برف قرا داشت. اما حالا دیگر از این صحنه ها خبری نبود.
قله باد شدیدی داشت و لذت صعود را چندین برابر کرد. بر روی قله برای سلامتی حاج احمد و بیماران دعایی کردیم(همین طور برای سلامتی جناب دکتر تمدن).هوای سرد لذت هات شاکلت را چندین برابر می کند. بخصوص آنکه افرادی در آن جانپناه کوچک توچال به همخوانی نوایی از مرضیه برخواسته باشند.
آیا همه شما بیگناهید؟ من گمرهم و بی قرار آیا همه شما سر برهایید؟... بگذر از کوی ما...
در مسیر برگشت و در دره اسون بودیم که جوانی آمد و گفت دوستانش در دره رفته و گیر کرده اند. به کمک فردی که خود را جزء ستاد بحران می خواند رفتیم و پس از مشاهده موقعیت دو نفر از دوستان آن جوان،را دیدیم. 4 تا از طناب های انفرادی را به هم وصل کرده و پس از کارگاه زدن و حمایت آن فرد جز ستاد بحران، با توجه به آنکه آن دو استرس بسیار زیادی داشتند. بنده پایین رفتم و در آمدن از آن شکاف به سمت بالا کمکشان کردیم و آن دو نفر از آن موقعیت آزاد و رها شدند.
بنده نمی خواهم بگویم اگر ما نبودیم اله می شد و این گونه و آن گونه می شد، اما احتمال آسیب برایشان بیشتر می بود اگر دیر تر اقدامات انجام میشد.( دم دم های غروب آفتاب بود و هر لحظه هوا سرد تر می شد)
اما قطعاً می توان ادعا کنم که ما توانستیم، افرادی را از موقعیت استرس زا برهانیم و از لحظه های ناراحت کننده و اظطراب زایی که دو انسان داشتند بکاهیم. و از اینکه چنین کاری را انجام داده بودیم در پوست خود نمی گنجیدیم.کلاً ابتدای آنکه می خواستیم اقدام کنیم، همه (5 نفر بودیم که برای کمک رفته بودیم) نق می زدیم که از قله آمده ایم و خسته و کوفته هستیم ، حالا باید به خاطر ندانم کاری عده ای این بار خستگی را افزایش دهیم، اما در درون تک تک مان ندایی بود که ما را بسمت کمک به انسانی می شتاباند، و مسرت و مسروری حاصل از نجات انسانهایی ،پاداش این اضافه وقت بود. دوستانم سیامک و مرتضی و دوست دیگر به نام شایان( شاشا در توچال) نیز در این امر بسیار تلاش کردند. اگر طناب انفرادی مرتضی نبود، ما 10 متر کمتر طناب داشتیم.اگر مرتضی نبود، و تاکید او بر همراهی با آقای بهرامی( جز ستاد بحران) نبود، شاید این لذت مسرت به درد وجدانی تبدیل می شد.
پس از رها شدن آن دو نفر مرتضی یک هات شاکلت داغ مهمانشان کرد
اما این برای دومین بار بود که از طناب انفرادی بطور جد استفاده کردیم(بار اول در اشتران بود، بارهای دیگر موضوع این قدر جدی نبود) و نشان می دهد که هر کوه نوردی باید و تاکید می کنم ، باید یک طناب در کوله اش داشته باشد
این فرایند نجات ، در حدود 1.15 دقیقه طول کشید.
امیدوارم دوست عزیزم سیامک سهرابی همانگونه که وعده داده است از زاویه دید خود به همین موضوع بنگرد و بنگارد و برایم بفرستد تا در پرچنان به نمایش در بیاورم( نگاه قشنگی بود که در ذهنش تاب خورده بود و با توجه به آنکه از نزدیک شاهد کل فرایند بود و به نوعی پشتیبانی می کرد، نگاه بسیطی به موضوع داشته است) ، آقا سیامک عکسهایی نیز گرفتند که اگر صلاح دانستند، در پرچنان می آورم.
در پایان امیدوارم آن 3 نفر با تجربه کردن از این حادثه کوهنوردان پخته و طبیعت دوستی شوند.