این سه روز تعطیلی 28 صفر را به گوشه ای دیگر از طبیعت و ایرانمان و دیارمان رفتیم. سه شنبه ساعت 11:00 شب بلیط قطار به اصفهان داشتیم و صبح ساعت 6:15 دقیقه ،آنجا بودیم.همراهان دیگرمان، نیز بر ما اضافه شدند و پس از میل کردن یک کاسه حلیم شیر مخصوص اصفهان( اگر اصفهان رفتید به هیچ عنوان آن را از دست ندهید)، به سمت ایذه حرکت کردیم. در مسیر از شهرهای بروجن و گندمان و... نیز رد می شویم که مناطر کوهستانی دارند و زاگرس با آن جنگل های بلوطش خودنمایی می کند.کوههایی وصف ناشدنی و زیبایی طبیعی مخصوص این منطقه. از روی پل های قوسی روی دریاچه کارون 3 رد می شویم.( قسمتهایی از جاده بسیار خوب و مدرن بود که جا دارد از دست اندر کاران و مسئولین در این بخش به دید یک شهروند تشکر کنم).

 

روزی روزگاری کودکی  بود اما زنگ بیکاری

در بروجن و در برفی زیبا ایستادیم تا چای بنوشیم. فروشنده ، داشت آسمان عشق شجریان گوش می داد، گفت هر روز که به نوایی اینگونه گوش می دهم گویی اول بار است که می شنود .بروجن ارتفاع زیادی از سطح دریا دارد و آسمانی بسیار زیباتر از شهر های دیگر ایران زمین دارد.آسمان در زیر نور برف این منطقه به یاد ماندنی بود.خوب به همین خاطر نیز شاید عامی ترین مردمش نیز از سطح فرهنگی بالاتری برخوردار باشند.

بعد از ظهر ساعت 3:00 به ایزه می رسیم. آسمان بارش شدیدی دارد و باران بهاری بر شهر می ریزد.

 انعکاس

شب را در یک مدرسه اطراقمی کنیم و به دیدار بازار شهر می رویم. از مجموع برخوردم با مردمان شهر که قالب آنان از الوار بختیاری هستند ، می توان اینگونه برداشت خود را بگوبم  که شباهت زیادی به مردمان شیراز دارند. بدون کنجکاوی بخوصوصی، بیخیال، نه آنچنان مذهبی شدید و با دیدن بازار الوان و رنگارنگش و خیل ماهی فروشان و قصابانش می توان به این نتیجه رسید که خیامیست هستند و در اکنون زندگی می کنند.یکی از نکات قابل توجه بازار آن است که مواد پروتئینی در این منطقه نسبت به تهران قیمت بسیار نازل تری دارد.اگر در فصل مخصوصش هم بروی می توانی از برنج مخصوص این منطقه که عطری دل ربا دارد نیز استفاده ها ببری.

روز بعد به دیدار خُنگ اژدر که از کتیبه های دوران اشکانی و ایلامی است رفتیم. روستای خنگ اژدر در دشتی که بوسیله کوههای راست قامت محاصره شده است قرار دارد ، یکی از زیباترین مناظر روستایی را در این نقطه دیدم. کوههای برفی و مه آلود که به ناگاه به دشتی می رسد و روستایی کوچک داخل آن.پیران روستا گفتند که سالها بود که کوههای آنجا برف به خود ندیده بود.( این بخش های تاریخی را در پستی دیگر مورد نقد و برسی قرار می دهم)*.

 بعد از آن به دیدار قلعه تاریخی در همین منطقه رفتیم، به دلیل بارش باران و لغزندگی سطح سنگها ، مقداری بالا رفتن از کوه و رسیدن به قلعه با مشکلاتی همراه بود. این قلعه که بسیار آسیب دیده بود نیز احتمالن به دوران ایلامی باز می گردد!!*

 غروب هنگام نیز به کول فرح رفته و کتیبه های زیادی از دوران ایلامی(نزدیک به 3000 سال پیش) که در این دژ وجود داشت را دیدیم، با حداقل امکانات ،در ظلمات شب و با نوری کم سو به دیدن آثار پرداختیم.آقای اسدی از افرادی که در جوانی با کریشمن بوده به توضیح کتیه ها پرداختند( پیر مردی از لرهای بختیاری که خود را نگهبان مجموعه بی در و پیکر آنجا می داند و به جان و بدون هیچ توقعی به پاسداشت میراث کهن ایران زمین می پردازد)*

 در انتهای شب نیز به مامتین رفتیم(50 کیلومتر بعد از باغ ملک و در جاده رامهرمز).

 در مینی بوس خواب بودم، چند بار مسیر را اشتباه رفتیم، خواب ، خواب بودم و دیگر انتظاری به دیدن آن نداشتم. چشمان را که باز کردم و تپه آتش را دیدم ، شگفتی  ام چندین برابر بود.

هیچ کلامی نمی تواند وصف حال کند که چگونه تپه ای بصورت طبیعی در آتش می سوزد و هنگامی که در وسط آتش می ایستی، گویی ابراهیم وار آتش بر تو گلستان شده است.(شاید عکس گوشه ای از شگفتیم را نشان دهد)

صبح نیز در ایزه به دیدن اشگفت سلمان و شیر سنگی های شهسوار واقع در روستای کیباد 1رفتیم *

 بعد از آن عازم اصفهان شده و پس از دیدن سی و سه پل و پل خواجو و خوردن بستنی مشتاق در هوایی بخ با قطار به تهران آمدیم.

* در این باره  آثار تاریخی سفر ،در پست بعد به طور کامل به آن خواهم پرداخت.

 

خنگ اژدر

 

 

 

 

تک درخت

 

همان درخت

 

برفراز تالاب 

زندگی

 

لاله در انتظار بهار

بز

 

 

 

آتش ابراهیم

همه ما  ابراهیم خواهیم بود

 

مامتین

 

بستنی مشتاق