از هر جا
***
هفته پیش قله آسیابر در منطقه بین سولقان تا شهرک چشمه و راه آهن رفتیم یعنی ما از منطقه نرسیده به سولقان به نام منطقه هریاس رفته و از شهرک امید دژبان بازگشتیم که تقریباً انتهای همت قرار دارد. یک قله ملایم برای ساعتی کوهپیمایی.
***
می خواستم تاکسی بشینم که یک خانم زودتر پرید تو تاکسی و بنده هم با خودم گفتم خوب اون گوشه بشینه بهتره. اما اول بهتر بود که اجازه می گرفت. چون تقدم با بنده بود. باری همین که مسافرهای تاکسی تکمیل شد دیدم بین خودش و بنده یک کیف به چه گندگی گذاشته و در واقع حایل کرد. تمام مسیر را که اتفاقاً طولانی بود کج نشسته بودم. گردنم حسابی درد گرفته بود. 2 -3 بار خواستم بهش یک تذکری بدم. اما هر بار منصرف شدم. احساس می کردم که انسانی ضعیف است که با این کار می خواهد از خودش دفاع کند. کلاً نه از اینکه به او تذکر ندادم و نه از این سکوتم راضی نبودم. یک جور حالت آچمز داشتم. این رفتارش از دو حالت جدا نیست. اول اینکه از مردانی در چنین موقعیتی آزار دیده و خوب از ریسمان سیاه و سفید میترسد یا اینکه به یک پارانویئد مرضی دچار شده است. اون روز با خودم تصمیم گرفتم که دیگه چنین اجازه های بی موقعی ندهم و خانم ها را در سوار شدن در تاکسی و ماشین ها مقدم ندادنم.اما پس از چند روزی که گذشته نظرم عوض شده چرا که احتمال اول را بیشتر می دونم.چرا که صحبتهای خانمها پیرامون اذیت و آزار و عدم احساس امنیت در برابر آقایون را شنیدم. اما هنوز از دست خودم که چرا به او بابت این رفتارش تذکر ندادم و دلیلش را از زبان خودش نپرسیدم ناراحتم

