نظر آخری که برای یکی از پستهام گذاشته شده بود این انگیزه را در بنده تقویت کرد که پیرامون کتابهای خوانده شده بیشتر بنویسم.

 

 

یکی از بچه ها عاشق خواننده ای به نام تیستو است که دی جی است. بچه ها که دیده اند دائم بینشان کتاب می برم و کتاب می خوانم الان کتاب از بنده می خواهند. اس ام اس زد  آقا کتاب تیستو سبز انگشتی رو برام بیار . کتابخانه بنده با توجه به کتاب های کاغدی – الکترونیک و گویا تقریباً گسترده است

 گشتم و دیدم کتاب را بصورت گویا دارم . ریختم تو موبایلم تا برایش ببرم.

 یک حسی در بنده وجود دارد که هر کتاب که به کسی بدهم آن حس در بنده بر انگیخته می شود که حتمن خودم یا باید خوانده باشمش یا باید در اولین لحظه بخوانمش . یعنی یک جورهایی حسادت می برم بر کسی که آن را خوانده باشد و بنده نخوانده باشمش.

 پس شروع به خوانش آن(یا در واقع گوش دادن به آن در مسیرهای رفت و آمدم)کردم.

 کتاب بینهایت زیبایی بود که در واقع از بچه 6 ساله تا 90 ساله را می تواند در بر می گیرد. یک کتاب ضد جنگ و صلح بر انگیز.با مفاهیمی عمیق و انسانی. یک جورهایی شبیه مسافر کوچلو سنت اگزوپری است. نمی دانم چرا این یکی به آن شهرت رسیده و از این یکی غافل شده اند. لذت کودک شدن در عین عاقل بودن را از دست ندهید.

 از پسری که مرا وادار کرده بود که داستان را بخوانم اول تشکر کردم و بعد چرایی این درخواستش را پرسیدم:

 گفت:آقا تیستو (همین نوازنده دی جی) اسمش رو از این کتاب و قصه گرفته است.!

یک نکته در این جا می توان بیرون کشید:

 که حتی در غریب ترین حالت ضد آگاهی- موسیقی که به نظرم چیزی برای آدم ندارد -می توان از آن آگاهی استخراج کرد.

 از تیستو دی جی به تیستو بند انگشتی رسد.

 کتاب دومی که می خواهم معرفی کنم در راستای همین موضوع  است.

صلح را باید از کودکی آموخت

 گفتگو با توران میر هادی و ناصر یوسفی

 موسسه پژوهشی کودک دنیا

خانم میر هادی اکنون هشتاد و اندی سال سن دارند و تجربه جنگ دوم جهانی تا به جنگ های ایران و عراق را در زندگی درک کرده اند. مادری آلمانی داشته و در نتیجه آثار جنگ دوم جهانی را عمیقاً درک کرده است.

 کتاب بسیار پر مغزی است که در اذهان سئوالات جدی را بر می انگیزد. البته بنده نقدهایی به بعضی از گفتارهای کتاب دارم که امیدوارم روزی به دستشان برسانم.

اما بنده را با حالت دیگر ی از زندگی آشنا کرد، حال به بعضی از این قسمتها اشاره می کنم:

1 انسانها دو نوع صلح دارند: صلح درون و برون. اگر صلح درونی نباشد صلح بیرونی امکانش سخت است.

 احساس امنیت یکی از مقوله های مهم صلح درون است که 4 آیتم دارد. امنیت عاطفی ، مادی ، اجتماعی، معنوی .

تشفیق و تنبیه بد است. شما اگر کسی را تشویق می کنید در واقع عده بیشتری را در همان زمان دارید تنبیه می کنید، چرا که تشویق نمی شوند. راه حل جایگزین آن ترغیب است و...

 این کتاب سرشار از گفتارهایی است که گاهاً برای اولین بار بود با آنها بر خورد می کردم. فرهنگ صلح یا اینکه چیزی به نام بیانیه فرهنگ صلح وجود دارد

 صلح به معنای عدم جنگ نه و خیلی چیزهای دیگر.

 با الهام از موضع سریال فرنج می خواهم این نکته را خاطر نشان کنم  که به نظر می رسد باید وارد دنیاهای دیگری بشویم. این کتاب دروازه ورودی آن دنیا هاست. دنیای موازی که انسانها گرگ انسان نباشند.

 

 

در پایان خاطه ای از امروز سرما خورده که نتوانستم کوه بروم ، اما در جمع دوستان باشم:

امروز دوستی می گفت از انسان خبیث تر وجود ندارد.

گفتم چرا؟

 در میدان تره بار بود و ماهی فروش ماهی ها را از آب می گرفت و بر زمین خشک می انداخت و داد می زد ماهی ماهی ...و ماهی همچنان جان می داد. این صحنه برایش چندش آور بود.