حوض سلطان
این هفته فکر کنم آخرین هفته بود که در سال 1389 برنامه رفتیم.
شاید صدها بار از کنار آن رد شده باشید – شاید ثانیه ای بر افق آن چشم انداخته باشید.
این هفته ما دریاچه حوض سلطان یا همان که به اصطلاح غلط دریاچه نمک قم نام گرفته رفتیم.
در دل دریاچه بودیم . دنیایی دیگر را نظاره گر شدیم.شاید در تنها نقطه ای از زمین که این حس کروی بودن زمین در انسان دمیده شود این نقطه باشد.
بر عکس افسانه ها و اساطیر که مثلن ساواک زندانیان خود را در دریاچه غرق می کرد و دریاچه باتلاق دارد و... دریاچه حوض سلطان در بیشترین عمق خود به 30 سانتی متر هم نمی رسد و زمین سفت شده از نمک آن اجازه تشکیل هیچ باتلاقی را نمی دهد.
بودن در دریاچه محل و مکانی ودرنگی است برای با خود بودن.بخصوص که ما معمولن در آخر سال این برنامه را اجرا می کنیم و زمانی است که یک ساله خود را مروری کرده باشیم.از هر لحاظ.
در پایان هم مقداری نمک از دل دریاچه برای خانواده آوردیم. خسته شده ایم از نمک های تصفیه شده.خیار با نمک تصفیه نشده آخ که چه می چسبد.
آمدن به خانه همراه شد با دیدن اولین درختی که شکوفه های سفیدش دل مرا ربود. شاد بودم شاد تر شدم. فکر کنم خدا هم در روز قیامت پس از دیدن مجدد بندگانش لبخندی بر چهره اش نقش خواهد بست.
در هر حال اگر تا پایان سال مطلبی نوشتم که هیچ اما اگر چیزی نبود سال جدید پیش رو را به تمام دوستان و خوانندگان و همراهان پرچنان تبریک می گویم
امیدوارم این تغییر دهگان سال نیز با خوش یمنی و سعادت همراه باشد و در این دهه شاهد صلح و دوستی و برابری و تفاهم با یک دیگر باشیم.
...
انعکاس
گوشه
...
فلسفه زیستن شاید
باقی عکسها پست دیگر
و یادمان باشد که هر سال برای آنکه کمی ما شاد باشیم نزدیک به 5 میلیون ماهی قرمز از بین می رود. امسال گروهی از انسانهایی که به نکات ریز انسانی توجه دارند قرار است بجای ماهی قرمز در تنگ آب ،سیب قرمز را غوطه ور کنند.
بیایید ما هم همراه باشیم.
خود را به همان سیب غوطه ور در آب شبیه کنیم و خود را رها حس کنیم و بگذاریم هر چیز و کسی خواست بچرخواند ما را که ما سرخوش و سرمست از چرخش روزگار باشیم. اینجا