حوض سلطان 2
برای آخرین پست 89 ادامه عکس های دریاچه حوض سلطان را می گذارم.
احتمالن ده روزی نخواهم بود.
برای آخرین پست یک تفالی به حافظ زدم که یک غزل آشنا آمد ، اول گفتم ولش کن، اما چون نیت کرده بود که بنویسم، نوشتم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
زبخت خفته ملولم؛ بود که بیداری
به وقت فاتحه ی صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
همه آفاق جهان شاید
قیاس کار جهان
تاب دل سوخته
کشته گان عشق
+ نوشته شده در جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط سهیل
|