راستی شما به دهه 80 خود چه نمره ای می دهید؟
به سلامتی سال نو را بر دوستان پرچنانی تبریک و شاد باش می گویم
امیدوارم سال نکویی باشد برای تک تک دوستان این دهه جدید.
طبق معمول عید به سفر رفتیم و در روستا های شمال و اجباراً گاهی در شهرهایش بهار را لمسیدیم.
به علت ذوق زدگی بیش از حد نسبت به اکسیژن زیادی که در هوای شمال جاری است شبها را در هوایی سرد و حتی بارانی بیرون می خوابیدم و در لحظه تحویل سال هم به همین علت و اینکه امکان نداشت جا به آن گرمی را رها کنم و از زیر خروار ها پتو بیرون بخزم، در خواب تحویل کردم.یکی دیگه از دلایلی که زیاد تلاشی نکردم که به بیرون بخزم، کلن از این که از این حس های روحانی و از این که گوشه چشمی تر بکنم نداشتم و زیاد به آن رغبت نداشتم.
باری در این چند وقت کلاه قرمزی را توانستم قسمتهاییش را ببینم. خیلی خوب بود. اما نسبت به سال گذشته نمره کمتری را می گرفت. تو خونه کلاه قرمزی که شروع می شد پا ثابتش هم سن و سال های ما بودند تا کودکانی که الان کلی خاله و عمو دارند.زمان ما خاله و عمو نبود. خانم خامنه بود و خانم فلانی و البته یه قلقلی هم بود.که آخرش در آن دوران نفهمیدم واقعاً لال بود یا نه؟ کلاه قرمزی برای ما بود. ما بودیم که ساعتها در صف سینما ایستادیم، ما بودیم که بابامون را کچل کردیم ما را سینما ببره ما بودیم که ژولیپولیکا نگاه کردیم .این برنامه ما ها بود و نباید قسمت کودکانه اش را گسترده می داد باید به این درک می رسید که مخاطبین کلاه قرمزی ما ها هستیم..
کلاه قرمزی که شروع می شد مادر بزرگم داد می زد سهیل بیا شروع شد و می پرییدم یک متری تلوزیون.
به نظرم کارگردان برنامه اشتباه کرد که فکر کرد مخاطبین این برنامه بیشتر کودکانند.
باشه کلاه قرمزی را هم از ما بگیرید.
در فیلم ها یک 7-8 قسمتی از پایتخت را دیدم و با هر کلمه خمسه جمع 10 نفره ما خنده اش به هوا می رفت. کار قشنگی بود البته که آب هم به آن زیاد بستند.(البته حساس نشو)
lمجری مردان آهنین حالم رو به هم زد(احتمال می دهم ندیده باشید) پس قسمتی از دیالگ آن برنامه را در اینجا می آورم:
مجری: در حالی که کنار یک غول در حال نفس زدن ایستاده،
: تو از باشگاه آمدی و حسابی خسته ای، می بینی یک ماشین تو جوب افتاده کمکش می کنی یا نه؟
غول در حال نفس زدن: بله کلن باید به مردم کم کرد( اینجا را با صدای بم بخوانید).همین
دیگه این که برای دیدن پدر بزرگ و مادربزگم مجبور شدیم به قسمت غربی مازندران برویم و نزدیک به 4.5 ساعت در ترافیک بسر ببریم.
کل مماس شدن ما با خط ساحل و دریا در این 4.5 ساعت کمتر از یک دقیقه بود!!!با دیدن ساختمان ها و برج ها ی نو ساز یا در حال ساخت یاد قولهایی افتادم که ظاهراً هیچ وقت قرار نیست اجرا شود.
کلن این ده که ما در آن ساکن بودیم به تمام شهرها و برج های رو به دریایش می ارزید.
در آخرین روز حضور در تنکابن یا همان شهسوار برای ساعتی گفتم برویم یک ساحلی که در آن آدم نباشد پیدا کنیم. پیدا کردیم اما با انبوه زباله.زباله هایی که دیدن کوبیده شده موج بر سنگها را بر آدمی حرام می کرد.
شما به فکر مجوز برای ساختن برجهایتان باشید و با این فکر که زباله کنار ساحل چقدر زشت است و طبیعت چه زخمی از آن را تحمل می کند روح خود را ناراحت نکنید.
***
هیچ خبر دارید دهه 80 زندگیمان هم تمام شد. برای بنده این دهه، دهه سرنوشت سازی برای قالب بندی زندگیم بود. چقدر نوسان داشت. نمی دانم دهه نود مان هم به این پرتلاطمی خواهد بود یا نه؟ شاید حتی پر تلاطم تر.به نظر بنده، دنیای هر چقدر در این دهه کوچک شد سخت تر هم شد. نمی دونم باید از این دهه خود راضی باشم یا نه؟ اما اگر قرار باشد به خود نمره ای بدهم فکر کنم اگر قانون تک ماده را هنوز حذف نکرده باشند با زیر میزی و این حرفها نمره قبولی بگیرم. اگر ماندیم و انتهای 90 را هم دیدم باید خود را برای چلچلی آماده کنم. امید آنکه در پایان آن دهه راحت تر بتوانم به خود نمره دهم.
راستی شما به دهه 80 خود چه نمره ای می دهید؟
پس اگر نمره دادید و در پستی آن را آوردید خبر دهید آن را بخوانیم.
در ضمن چند صباحی است اینترنت پر سرعت گرفتم و کلن راحت شدم از سوهان روح(دیال آپ). شاید هوسی شدم یک فتو وب هم ضمیمه ی پرچنان کردم. احساس می کنم در این دهه باید با دقت بیشتری دنیای خود را ببینم.