آخرین پست پیرامون 90

در مسافرت که بودیم مادر بزرگم افتاد و دستش شکست. چشمانش بد جور باد کرد و شبیه این بوکسورها شده بود.مجبور شد دو روز در بیمارستان بستری شه. نکته جالبش این بود که برای اولین بار در عمر 84 ساله اش در بیمارستان بستری شد. جالبی ماجرا این که 7 تا بچه هم بدنیا آورده بود و البته 6 تا از بچه هاش در تهران و منطقه سرچشمه تهران بدنیا آمده اند.خوب بازی روزگار است دیگر. امیدوارم خدواند سالهای سال طول عمر به او ارزانی دارد.

 3 روز آخر سال شیفت بودم و خوب تلوزیون هم فیلم زیاد می داد. برای اولین بار در طول زندگیم یک فیلم هندی دیدم و از انصاف نگذریم پسندیدم. اسم من خان را فیلم جالب و پر مغذی دیدم. با این که صدا سیما در بعضی قسمتها مصادره به مطلوب کرده بود و سانسور هم که جای خودش را داشت.

 البته پایتخت هم دیدنی بود. البته بازی گری بازیگرانش بخصوص مرد گچ کار و راننده نقش مهمی در خوب در آمدن فیلم داشت.در مجموع یک الگو باور پذیر برای خانواده ایرانی پیرامون هم درد شدن در دردها ارائه کرد. به غیر از آخر غیر باورش که قابل حدس بود.

 فامیل دور هم که ازدواج کرد. فکر کنم تهیه کنندگان برنامه صدای بنده را شنیدن و آخرش را بیشتر برای مخاطب بزرگسال ساختند.اما امیدوارم سالهای آینده اون شوخ و شنگی کلاه قرمزی و رو مخ رفتناش دوباره به حالت سابق برگرده و آقای مجری همون آدم کم حوصله باشه .جادارد به فامیل دور  و دوری جان تبریک بگم.

و چند عکس از بهار خنک و گاهاً سرد شمال:

این سفیدی ، سفیدی شکوفه های گوجه سبز است. درختان پیر دنیا دیده در جوار درختان جوان پرتقال




هنوز این درختان جنگلی باور نکردند بهار آمده


 امسال مثل هر سال آجیل نخوردم. اما تخمه آفتاب گردون زیاد خوردم

 این شعر  بنا به تذکر وبلاگ پنجره های نیمه باز برای آقای اکسیر است هم برای کسایی مثل خودم:

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !