می گویند بعد از هگل فلسفه به معنای کلی و چهان شمول آن از بین رفت و فلسفه وجودی متولد شد.

کار ما هم بعضی وقتها با وحودی ترین قسمتهای انسانی مان بر می خورد. اصلن انگار چنین چیزهایی را تا به حال نمی دانستی در وجودت قرار دارد.

 خوب این پست که می نویسم فکر نکنم رسا باشه، چرا که عبارات و کلماتی که بتوانم شرح دهم را پیدا نمیکنم. این حال ناشی از ضعف ادبی بنده است با از این حس عمیق و عجیب نمی دانم!

اما اگر بخواهم قیاس کنم می توانم با پزشکان جنگی قیاس کنم که دائم با مرگ و زندگی انسانها سر و کار دارند( با تاکید بر مر گ و زندگی ) حالا مرگ و زندگی که پزشکان با آن درگیرند بیشتر جنبه های فیزیکی انسانی را شامل می شود. دارو باشد یا نباشد. طرف توانا باشد، یا ضعیف باشد.

 کار ما هم با مرگ و زندگی خیل عجین شده اما مرگ و زندگی روح یک انسان!!!

 شاید 10 دقیقه لازم باشد آینده روح یک فرد به مرگ یا زندگی ختم بشود!!

 تفاوت دیگر نیز دارد. در کار ما انسان در برابر اسنان است بدون هیچ کاتالیزور. اما در این مثال که آوردم انسان در برابر انسان است و در این بین ابزار آلات بسیاری کاتالیزور و میانجی و حلقه ارتباط است. مثلاً دارو. قیچی . چاقو جراحی و .. حال آنکه در کار ما ارتباط انسان با انسان است . لخت و عور بی هیچ وسیله ای همچون وسایلی که ذکر کردم. حال حساب کنید روحیات این  دو انسان چقدر می تواند در مرگ و زندگی روح یک انسان ، انسان طرف مقابل، نقش تعیین کننده ای ایفا کند.

با یکی از همکارانم صحبت می کردم، ایشان در سنین بالا و به تازگی ازدواچ کرده اند.

 یک جمله عجیب گفت:

بهزیستی جای خطرناکیه!

 پرسیدم چرا؟!!!

باعث می شه زندگیت در تنهایی باشه، احساس بکنی نیازی نداری متاهل شوی.هم دم داشته باشی.

جدی می گی؟

: باور کن، گاهی خانمم می گه تو بچه ها رو بیشتر از من دوست داری!!

من:..

:همکارم:..

...

این هضیانها را بی خیال شوید

هنوز زندگی در کامنت دانی پست آمنه آمنه چشم شراب منه جاریست. به آن سر بزنید.

آخر هفته ، دقیقاً 5 شنبه و جمعه به صورت تمام وقت برنامه دشت لار به طول 53 کیلومتر بر قرار است.