دشت لار قسمت دوم
کرشمه داره
همچین جویهاش و چشمه هایی که از کوه رها شدن آرام آرام می رن سمت رودخانه و دریاچه که کلی پیپچ و تاب به خودشون می دن
آره والا این رود بایدم نازشون رو بخره
که خریدن داره نازشون
شب کنار رودخانه بخوابی و صدای خروشان نشونی، صدای لالیی و آرام و رامش گر رود رو بشنوی که آهسته به سمت مقصودش می ره، تو را هم با خودش می بره؛ به خواب خوش، و خوابی خوش تر
شاعر گفته بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
می دونی چرا چون جوی آرام می ره، نمی خروشه
خرامان خرامان می ره آدم ملتت نمی شه، یک آن به خودش می یاد می بینه جوی هم برای خودش زندگی داره
مرداب نیست
لار این جوری دیگر.
یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
مستراح به معنای واقعی و ناب کلمه
با افق دید بی نهایت
همان نقطه ثایت که فیثاغورس دنبال آن بود
سنگ تنها
تنهای تنهای(ای دلیل دل کم گشته خدا را مددی
که غریب ار نبرد ره، به دلالت برود)
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بود
کرشمه لار از پشت عینکم
بگفتمش به لبم بوسه ای حوالت کن
به خنده گفت کی ات با من این معامله بود
رنگ خون دل ما را که نهان می کردی
همچنان در لب لعل تو عیان است که بود