از هر دری
سوار مترو که می شدم برای پیاده شدن مجبور بودم از آنهایی که جلوی بنده ایستاده بودند عذر خواهی کنم و بگم ببخشید تا بروند کنار و بتونم پیاده شوم
یک چند صباحی گذشت ، با خودم فکر کردم ، بنده که کار بدی در حق آن افراد نکرده ام که از آنها تقاضای بخشش بکنم.از حق خودم در پیاده شدن می خواهم استفاده کنم.تصمیم گرفتم از آن زمان به بعد در مواردی این چنین بگم : آقا اجازه بدید لطفاً.
چند صباحی به این منوال گذشت، باز سوار مترو بودم و نا خود آگاه پای بنده خدایی را له کردم، بهش نگاه کردم، او هم به بنده نگاه کرد.به زبانم نمی امد ببخشید بگم، پس از چند ثانیه به خودم آمدم
:آقا ببخشید،
انسان موجود عجیبی است، در تعادل نگاه داشتنش مشکل تر از آن چیزی است که فکرش را می کنی.
***
فیلم رمان سفید ساخته کارگردان آلمانی، میشل هانیکه را هفته پیش دیدم،
فیلم نزدیک به 3 ساعت، و بصورت سیاه و سفید بود .همین که فیلم تمام می شود. متوجه موضوع نیستی، نیم ساعت که گذشت تازه افکار مختلف به تو هجوم می آورد و تو ،تا روزها به آن فکر می کنی.
با خودم فکر می کردم نزدیک به 90 سال از موضوع جنگ جهانی اول می گذرد تا به امروز کسی اینگونه به موضوع نگاه نکرده بود.
اگر کارتان با کودک و نوجوان بخصوص در سنین بلوغ است ، دیدن این فیلم را بشدت توصیه می کنم.حتی اگر این جوری هم نبود توصیه می کنم.
اگر چند نفر دیدیم ، جا برای نقد زیاد دارد.
***
سر کار :
آقا اصلن از بچگی دوست داشتم سیاه باشم( این بچه عاشق رپ است و خوانندگان رپ هم اکثراً سیاه پوست هستند البته)
ته دلم خوشحال شدم از شنیدن این گزاره، حداقل با امدن سیاه پوستان قدرتمندی چون ریس جمهوری امریکا و مجری سیاه پوست و خوانندگان سیاه پوست و فوتبالیست های سیاه پوست به آینده می توان خوش بین بود که نژاپرستی حداقل در رنگ پوست کمتر مطرح باشد. به امید آن روز.
***
میگه آقا:
میگم جان آقا
خودم از این جوابم این قدر کیف می کنم