کافر کوه 20-3-90
این هفته منطقه گرمابدر و قله کافر کوه رفته بودیم
مسیر فوق العاده زیبایی دارد دره منتهی به یال قله که سراسر برفچال است.
از زیر شیب ترسناک مهرچال رد می شوی و هوس صعود برآن به سرت می زند
نیم ساعت مانده به قله به دلیل ورود توده پرفشار هوا و احتمال بر خورد صاعقه ، قله را صعود نکرده و باز می گردیم.
روی یال به عشایر رسیدیم
پیرمرد آنچنان شاد و شنگول بود که دنیایی را با حال خود عوض نمی کرد.
دقیقاً بر روی یال بودند. افق سمت چپش منظره دماوند و دشت لار بود و افق سمت راستش قلل البرز مرکزی
دنیایی را با این حال خود عوض نمی کرد
سر حال بود و استوار. زنش کنارش بود و از زندگی راضی
نوه اش با مادیان زیبایی که داشت چهار نعل بر روی یال می تاخت.
چه حسرتی بردم بر زندگیش. مادیان زیبایی بود. حیف که آسمان بار الکتریکی داشت و مجبور شدم دوربین را در عمق کوله قرار دهم.
پیرمرد به روزگار می خندید. همین که احتیاط بنده را نسبت به رعد دید گفت از چه می ترسی ؟ سالهاست در این کوههایم
بعد با خود فکر کرد. اصلن بگذار بزند صاعقه بر من_ چه غم؟
می خندید و می گفت شترها برای حسین زمین زده
می گفت لوک می خردیدم 300 تومان اکنون سنگک می خرم 500 تومان!!
3 روز است که گل محمد و کلیدر رهایم نمی کند.
این همه کتاب نخونده و پایان نامه نصفه کاره دارم آن وقت دل خرم می گه برو دوباره کلیدر بخون!!
چه دل خری داریم ما!!
بهمن
عظمت
بهمن دم در خانه
انسانی که اشتباه زیاد می کند
سوار و پیاده
زندگی
تلاش برای زندگی
مهمان کلمیشی ها
خود کلمیشی