مرثیه دار آّباد:

این هفته اولین برنامه رسمی بعد از ماه رمضان را برای قله دار آباد اجرا کردیم.

متاسفانه مردمانی ،جاده ای در کمر گاه و دامنه دار آباد در حال کشیدن هستند که اکنون بالای چشمه دارز لش رسیده است، از زنی کوهنورد پرسیدم قرار است این جاده به کجا رود؟

 با صورتی گرفته و اندوهگین ،گفت تا باغچه خلیل.

تا دیر نشده بروید دره دار آباد و باغچه خلیل و چشمه دارز لش را ببیند که دست یغما گر توسعه نامتوازن در حال رسیدن به آن است.

 هدف از ساختن این جاده عریض و طویل را با گمانه زنی ها( یعنی اطلاع رسانی دقیق نشده است) کشیدن آب به پایین دست و درخت کاری عنوان کرده اند.

اما توضیح نداده اند که چرا باید جاده ای به این پهنا احداث شود. ؟مگر در روستا ها که آب را از بالا دست به پایین دست انتقال می دهند جاده کشی می شود؟

دوم آنکه سرنوشت انبوه درختان درختان دره چه میشود؟

همین گونه آب رودخانه به انتهای دره نرسیده تمام میشود.

بر روی قله رسیده بودیم که با منظره تخریب جانپناه برخورد کردیم

 دستشان بشکند که این گونه رفتار می کنند( هنوز بعد از گذشت یکسال از تخریب آن کسی مسئولیت آن را بر عهده نگرفته اما انگشت اتهام بر سر پادگان ارتش و همسایه دارآباد آن میباشد).


 در راه لوله که از چشمه کشیده اند، یک سوراخ کوچک تعبیه شده است که کوهنوردان از آن آب می گیرند. یک درخت بید در آنجا سر برافرشاته

 در مسیر بازگشت مردی کنار درخت نشسته بود

 می گفت دو سال پیش که دیده اینجا آب هست این درخت را کاشته و امروز از دیدن آن لذت می برد.

 آباد و شاد مانی ای مرد.

 یاد دکتر شریعتی و مارکس افتادم.

 بیخود نبود که انسان امروزی را الیناسیون فرا گرفته و افسون زده و جنی شده است

 چرا که نتیجه کارش را نمی بیند. گذشتگان می کاشتند و بر می داشتند و نتیجه کار را لذت بخش می دیدند.




 با دوستان گفتگو می کردیم.

 در  مسیر با کوهنوردان خدا قوت و شاد باش می گفتیم

 یک جمله قصار دیگر هم این دوست بر گنجینه جملاتی کوهنودریم اضافه کرد،

در جواب خسته نباشی ها و خدا قوت ها و شاد باشید ها

خیر پیش

ایشان هم به نقل از پدر این جمله را ذکر کردند.

 جمله بغایت ارزشمند و پر محتوایی است.

 بیخود نیست که استاد منصوری گفتگو- کوه و کتاب را سه معجزه بزرگ می داند